فیلم یک coming of age راجع به توماس یک نویسندهی جوانه که سعی داره خودش رو پیدا کنه. در این مسیر حقایقی رو راجع به خودش و اطرافیانش کشف میکنه. فیلم فضاسازی یکسانی با ۵۰۰ روز از تابستان داره. به اون اندازه دوست داشتنی نیست اما بد هم نیست. قاعدتا تو نیویورک در جریانه و یک وایب جامعهی هنری/فرهیخته و نویسندهی نیویورکی توی پاییز داره که دوست داشتنیش میکنه. موسیقیش اما فیلم رو از لول ۶ میبره به ۸. خیلی پیکه.
میگم دوستش داشتم اما فیلمنامه باگ داره. فیلم برای یک داستان بلوغ زیادی پلات/پیرنگهای مختلف اضافه میکنه. بجای تمرکز روی کرکتر اصلی و بسط داستانش مدام سوالهای جدید اضافه میکنه.در نهایت دیدنش و پیشنهاد میکنم.
اگر از من بپرسن این فیلم راجع به چیه ۷، ۸ تا پاسخ مختلف دارم. یک نویسندهی جوان و منتورش، رازهای یک خانواده بورژوا، بلوغ عاطفی توماس، خیانت در خانواده، رابطهی پدر و پسری و مهمتر یک پسری که به دنبال هویتشه. و وجود تمام اینها بد نیست اما مشکل اینه که فیلم هیچکدوم از این پاسخها رو به اندازهی کافی عمیق نمیکنه.
و اینکه دیالوگا نوشته شدهن. اصطلاحش دیالوگ Pretentious عه. شعر میگن و پیچیده حرف میزنن. نه همیشه اما در فیلم جریان داره.