آن ذهنهایی که در پی انکار رنج انسانی جنگ بر میآیند، آنها که هرروز تصویر ستونهای آتش و خانههای آوار شده را میبینند و میپذیرند اما به عکس آدمها که میرسد، با زدن برچسب بازیگر و صحنهسازی تلاش میکنند بار تحملناپذیر مواجهه با هراس انسانهای اسیر جنگ را کاهش دهند…
ذهنهایی هستند که هنوز از مواجههی بیپرده با رنج دیگری مضطرب میشوند. ذهنهایی که هنوز جایی (اگرچه در اعماق) اثری از همدلی در آنها یافت میشود. ذهنهایی که برای فرو نپاشیدن، نیازمند مکانیزمهای دفاعی مثل انکار، جداسازی عاطفی، یا عقلیسازی (intellectualisation) هستند.
این واکنش لزوما واکنشی انحطاطی نیست.
انحطاط شادی از رنج دیگریست، مثالش: خندههای بیپایان سالومه در برابر شوخی سخیف همکارش در مورد جوان سربازی که دست و پایش را در جنگ از دست داده.
https://x.com/panahfb/status/2036051746909192543?s=46
زهره خضراییمنش
3
1۹ فروردین ۱۴۰۵ ۲۳۲ ۱