۱/چند ساعت دیگه سال تحویل میشه. یعنی غم و غبار یکسال رو میتکونیم و خودمون رو نونوار تحویل سال جدید میدیم.
اینجا یکباره از دیروز بوی سال جدید از لابهلای باروت و ایست و بازرسی پیچید توی شهر. مردم شیرینی میخریدن، دم مغازهها گل و سبزه کاشته شده بود...
۲/هر کی تا اونجا که میتونست، توی پسزمینهای از صدای گهگاه پدافند، برای سال جدید آماده میشد.
ما همونقدر که از بمب میترسیم ذوق از راه رسیدن عید رو داریم. نه مثل هر سال، ولی به اندازه سال جنگی. همونقدر که نیمههای شب از کابوس انفجار میپریم از دور هم جمع شدن بهوجد میآییم.
۳/ ما درون مرگ و زندگی بسر میبریم. نه بمعنای استعاری که واقعا هر روزمان مرگ و زندگی است. دو روز پیش که زعفرانیه رو زدن بریوان دختر کرد پر از زندگی کشته شد. بمب میدون نیلوفر هم عزیز یکی از دوستانم رو ازش گرفته بود. رستوران روبهروی میدون نشسته بود و یحتمل به انتظار سال نو.
۴/ شاید این آمیختگی مرگ و زندگیه که به ما، به من، معنا میده. یعنی جنگیدن برای حفظ و ساخت زندگی.
این دوپهلو بودن همون چیزیه که وقتی با جون کندن به نت وصل میشم (بله، برای توئیت کردنم میجنگیم) و تایملاین رو بالا پایین میکنم کم و بیش غایبه.
۵/ما هم زندگی میکنیم هم میمیریم، هم میخندیم هم میگرییم، هم خوشحالیم هم مغموم. گاهی از اضطراب میلرزیم و گاهی از شوق میرقصیم.
ما درون جنگ زندگی میکنیم و درون زندگی میجنگیم.
به امید پیروزی زندگی بر جنگ❤️
https://x.com/i/status/2034915873161384183
بازارسالشده ازبریدهها و برادهها
X (formerly Twitter)
Iman (@Vaghefiiman) on X
۱/چند ساعت دیگه سال تحویل میشه. یعنی غم و غبار یکسال رو میتکونیم و خودمون رو نونوار تحویل سال جدید میدیم.
اینجا یکباره از دیروز بوی سال جدید از لابهلای باروت و ایست و بازرسی پیچید توی شهر. مردم شیرینی میخریدن، دم مغازهها گل و سبزه کاشته شده بود...

2۲۹ اسفند ۱۴۰۴ ۱۰۷ ۳