✍🏻
همه سوگهای ما
یکی از طاقتفرساترین پدیدههایی که این روزها با آن مواجهیم نحوه سوگواریهای خبری، مجازی و رسانهای برای قربانیان وقایع اخیر است.
منظورم از «اخیر» مشخصاً از سال ۱۴۰۱ تا امروز است. دوره زمانی کوتاهی با هزاران سوگ. ملتی سیاهپوش عزیزانش است، ولی هرگروه برای عدۀ مشخصی سوگواری میکند و «سوگ واقعی» تنها سوگ اوست. آنقدر که بعضی از ما، دور از جغرافیای ایران فعالانه در تلاشیم با استفاده از خاموشی اینترنت در ایران و با تأکید بر سوگهای گذشته، عظمت سوگ امروز را بیاهمیت جلوه دهیم.
✅ هموطنیم و گروه گروه عزاداریم برای هزاران جانِ بهناحق گرفته شده؛ ولی مثل همیشه زیر پرچم رسمی کشور فقط برای یک جمع سوگواری میکنیم. همزمان در شبکه های مجازی زیر پرچم سهرنگ با نشان زن زندگی آزادی برای یک عده سوگواریم و زیر پرچم با نشان شیر و خورشید برای یک گروه دیگر. کسی که عکس دخترکان و پسرکان میناب را بگذارد با فحاشی مواجه میشود که پس کیان پیرفلک چه؟ و آنکه عکسی از نیکا یا سارینا یا مهسا، مواخده میشود که چرا برای بچههای میناب لال شدهای و آن که برای سرداران و سربازان سوگواری کند با فریاد خشم که اینها «نیروی سرکوبند» نه سرباز وطن(!)...حتی توصیف وضعیتی که به آن دچاریم هم روح آدم را میخراشد.
✅ سوگهای ما تکه تکه شده و هر تکه به تصرف یک گروه درآمده است. این تکه تکه شدن البته تصادفی نیست. اول از همه معلول ساختار قدرتی است که به نحو افراطی فقط برای گروه های مشخصی سوگواری کرده و گاه حق سوگواری را از سایرین سلب کرده است. از آن بالاتر، در نظمی نابرابر، باعث شده برخی مرگها اساساً هیچ گاه امکان سوگواری پیدا نکنند و قصههای آنان همراه با خودشان در خاک دفن شود.
✅ انگار یادگرفتهایم به رسمیتشناختن رنج دیگری مشروط به این است که ببینیم این رنج «مال ما» هست یا نه، اگر نبود «خسارت جانبی» است که در هر آشفتگی ممکن است اتفاق بیفتد. اما اگر «مال ما» بود با همه نیرو و توان آن را عُمق و بُعد میدهیم و همه سوگهای دیگر را در پرتو آن کماهمیت و حتی بی اعتبار میکنیم.
خون به ناحق ریخته شده تنها در صورتی «در زمین فرو نمیرود» که متعلق به اردوگاه ما باشد.
علاقهای به نیت خوانی پشت سوگواریها ندارم، ولی اگر فکر میکنیم داریم با سوگواری انتخابی در مسیر عدالت قدم برمیداریم خیال نکنم فکر درستی باشد. سوگواری اگر با تلاش برای ندیده شدن سوگهای دیگر باشد انتخابی اخلاقی نیست.
گرچه ممکن است هریک از ما بنا به باورها و عواطف خود بیشتر سوگوار باشیم برای یک فرد یا گروه، اما حاشا کردن رنج دیگران یا بلند کردن صدای ناله و فریاد تا آن درجه که هیچ صدای دیگری به گوش نرسد، کم از مشارکت در ظلم نیست. هیچ رنجی با بیاعتبار کردن رنج دیگران «رنجتر» نمیشود.
✅ زیر سایه این جنگ فقط جانها نیستند که از دست رفتهاند که امکان سوگواری مشترک و سوگواریهای غیرمشترک هم از دست رفته است. به هر طرف نگاه میکنی تنها برخی مرگها «قابل سوگواری» میشوند و برخی دیگر، به ویژه آنها که جذابیت کمتری برای رسانهها دارند، در سکوت یا در هیاهوی نفی متقابل، از دایره همدلی بیرون رانده میشوند.
به گمان من اگر منتقد ساختاری هستیم که سوگواران و سوگهایشان را طبقهبندی میکند، به طریق اولی امروز نباید اجازه دهیم هیچ سوگی کمرنگ و «از دایره همدلی» خارج شود.
@neocritic
بازارسالشده ازCritic l مریم نصر
2۲۷ اسفند ۱۴۰۴ ۱۱۹