تابوی زیستن در میانه‌ی جنگ؛ وقتی روزمرگی خیانت تلقی می‌شود. دکتر… — اِنگار — TG.ME

تابوی زیستن در میانه‌ی جنگ؛
وقتی روزمرگی خیانت تلقی می‌شود.

دکتر پرستوامیری
روان‌درمان‌گر

https://www.instagram.com/p/DXUU2G0iivL/?igsh=ZTZldjJidmtzNmhu

شما هم احساس می‌کنید که این روزها، زندگی کردن به جرمی پنهانی بدل شده است؛ گویی هر لبخند یا ثبت یک لحظه عادی، خیانتی است به خون‌های ریخته شده.
اما حقیقت اینجاست که وقتی روزمرگی را به عنوان یک "گناه" داغ می‌زنیم، ناخواسته آخرین سنگر تاب‌آوری‌مان را در برابر ویرانی تسلیم کرده‌ایم.

این پارادوکس عجیبی است که در روزهای بحران، زیستن به یک «تابو» تبدیل می‌شود. پدیده‌‌ی «گناهِ روزمرگی»، در واقع نوعی فشار روانی دوجانبه است: از یک سو ترس از قضاوت جامعه (که شما را بی‌تفاوت به رنج عمومی می‌خواند) و از سوی دیگر، جویده‌شدن توسط هیولای عذاب وجدان درونی خودتان.

۱- تله‌ی «تعطیلی زندگی»

وقتی جنگ یا سرکوب سایه می‌اندازد، حسی عمومی القا می‌شود که «لذت بردن خیانت است». اما حقیقت تلخ این است که بحران‌ها نیامده‌اند که زود بروند؛ آن‌ها می‌خواهند تمام ساحت‌های وجودی انسان را تسخیر کنند.

فلج‌شدگی اجتماعی: اگر همه دست از کار، لبخند و زندگی بکشند، فروپاشی روانی جامعه زودتر از موشک‌ها و قطعی اینترنت رخ می‌دهد.

عادی‌سازی رنج: وقتی فقط رنج را بازنشر می‌کنیم، به مرور نسبت به آن کرخت می‌شویم. روزمرگی، در واقع لنگری است که ما را به «انسانیت» و «امید» وصل نگه می‌دارد.

۲- ترس از قضاوت

حتی نوشیدن یک فنجان قهوه با یک دوست در یک کافه در میانه جنگ، گاهی به عنوان «بی‌خیالی» تعبیر می‌شود. اما باید میان «بی‌تفاوتی» و «تاب‌آوری» تفاوت قائل شد:

بی‌تفاوتی: یعنی ندیدن درد دیگران و نادیده گرفتن واقعیت.
تاب‌آوری (Resilience): یعنی با وجود آگاهی از درد، همچنان برای بقای روان خود می‌جنگیم.

آدم‌ها حق دارند برای غرق نشدن در دریای اخبار سیاه، به قایق‌های کوچک روزمرگی پناه ببرند.

۳- چرا روزمرگی یک نوع «مقاومت» است؟

در شرایطی که استبداد یا جنگ تلاش می‌کند «اراده» و «شادی» را از شهروند سلب کند، اصرار بر زیستن، خودش نوعی ایستادگی است.

حفظ ساختار روان: کارهای ساده‌ای مثل مهمانی گرفتن، ورزش کردن یا پختن یک غذای خوب، به مغز پیام می‌دهد که «هنوز رشته‌ی امور کاملاً از هم نگسسته است».

تغذیه برای مبارزه: یک ذهنِ درهم‌شکسته و سوگوار که ماه‌ها در اتاق تاریک نشسته، توانایی تفکر انتقادی یا کنشگری موثر را نخواهد داشت. ما برای تغییر یا دوام آوردن، به سوخت روانی نیاز داریم.

چه کار کنیم؟

تعادل در روایت: لازم نیست وانمود کنیم همه‌چیز عالی است؛ می‌توانیم هم از رنج بگوییم و هم لحظات کوچک شادی‌مان را پاس بداریم.

شفقت با خود: به یاد بیاوریم که لذت بردن از یک لحظه، به معنای تایید جنایت یا بی‌خیالی نسبت به خون‌های ریخته شده نیست.

پرهیز از پلیس اخلاقی: همان‌طور که دوست نداریم دیگران ما را قضاوت کنند، ما هم نباید از دیگران انتظار داشته باشیم ۲۴ ساعته در حالت سوگواری باشند.


در میانه آتش و خون، زنده ماندن کافی نیست؛ باید «زندگی» کرد. اگر زیستن را گناه بدانیم، در واقع به هدفِ نهایی بحران (که نابودی معنای زندگی است) کمک کرده‌ایم. روزمرگی، سنگر آخر ماست؛ نباید آن را به راحتی تسلیم کنیم.
https://www.instagram.com/p/DXUU2G0iivL/?igsh=ZTZldjJidmtzNmhu
❤5👍1👏1💔1
April 19, 2026 710 8