بدنِ دیوید دیوید از آن آدم‌هایی بود که بدنش را بیش‌تر از زندگی‌اش زیر… — اِنگار — TG.ME

بدنِ دیوید دیوید از آن آدم‌هایی بود که بدنش را بیش‌تر از زندگی‌اش زیر نظر داشت. اگر صبح با گلودرد از خواب بیدار می‌شد، قبل از این‌که مسواک بزند، علائم سرطان حنجره را در اینترنت جست‌وجو می‌کرد. اگر موقع فوتبال زانویش درد می‌گرفت، تا عصر برای دو نفر تعریف کرده بود که احتمالا رباطش پاره شده است. اگر یک خال تازه روی دستش پیدا می‌شد، همان شب در مهمانی می‌گفت: نمی‌خوام کسی رو نگران کنم... ولی حس خوبی ندارم و فکر می‌کنم این یک موضوع جدیه. بعد هم با لحنی آرام، بدترین بیماری‌هایی را که ممکن بود پشت آن علامت پنهان شده باشد، برای همه توضیح می‌داد. وقتی آزمایش می‌داد، تا آماده شدن جوابش، تقریبا همه‌ی اطرافیانش خبر داشتند. به مادرش زنگ می‌زد. به خواهرش پیام می‌داد. برای همکارهایش می‌نوشت: اگه چند روز نبودم، بدونید دارم درمان می‌شم. بعد جواب آزمایش می‌آمد. همه‌چیز طبیعی بود. و البته اغلب مواقع دیدیو به‌جای جمله‌ی "همه چی طبیعیه" می‌گفت: دکتر گفت فعلا مشکل جدی‌ای نداری ولی حتما باید پیگیری کنی! اوضاع برای دیوید و بدن‌ش همین‌طور پیش می‌رفت تا این‌که یک روز پزشک از او خواست بعد از جواب نمونه‌برداری، حتما حضوری مراجعه کند. چند ساعت بعد دیوید با یک پوشه‌ی آبی از مطب بیرون آمد. تشخیص قطعی بود. سرطان. وقتی خبر به دوستانش رسید، یکی از آن‌ها زیر لب گفت: خدایا... این دفعه دیگه شب و روز فقط از سرطان حرف می‌زنه. دوست دیگری با سر تایید کرد و جواب داد: دیوید این فرصت استثنایی رو از دست نمی‌ده! هرچند واقعا حق داره، من که بهش اجازه می‌دم هرچقدر خواست از مریضی‌ش حرف بزنه. آن‌ها قرار گذاشتند همان عصر به دیدن دیوید بروند و قبل‌ش به یک‌دیگر قول دادند که گوش شنوای خوبی برای دیوید باشند. به محض رسیدن دیدند که دیوید توی کاناپه لم داده و دارد فوتبال تماشا می‌کند. دیوید با هیجان گفت: هی رفقا بیاید این‌جا؛ این بهتری بازی این فصله ... نگاهی بین دوستان رد و بدل شد. چند دقیقه که از نشستن‌شان گذشت یکی جرات کرد و گفت: دیوید ما همه از اتفاقی که برات افتاده واقعا متا ... دیدیو نگذاشت حرف‌ش تمام شود، با چشم‌هایی که هنوز به صفحه تلویزیون خیره بود گفت: من که فکر می‌کنم آرتور آقای گل امسال باشه، این پسر جادوگره! توپ زیر پاهاش عین آتیشه! نگاه دیگری بین دوستان رد و بدل شد. دیوید تا آخر آن ملاقات و تا آخرین روز زندگی‌ش درباره بیماری و سرطان حرفی نزد. پرستو امیری https://t.me/mashgh_dastannevisi

July 4, 2026 468