لعنتی ولم کن! فشار دستش را بیشتر می‌کند و می‌غرد: - چی می‌گفت؟ چیکارت… — کانال رسمی الناز محمدی/رمان خواب باران — TG.ME

- لعنتی ولم کن! فشار دستش را بیشتر می‌کند و می‌غرد: - چی می‌گفت؟ چیکارت داشت؟ - به توچه؟ وکیل وصیمی؟ یا خدا، چرا این شکلی شد؟ مرا میان دیوار و هیکل ورزیده‌‌اش گیر می‌اندازد. - دنیا این چند وقت هرکی از راه رسیده‌ ریده تو اعصابم حداقل تو یکی نذار اون روم بالا بیاد. فرناز او را صدا می‌زد. - دن…

August 25, 2026 23