اگر نتیجه بگیرم و نماند چی؟
اگر موفق شوم و بعد از دستش بدهم چی؟
گاهی نرسیدن، با همهی سختیاش،
از رسیدنی که باید هر روز ترسِ از دست دادنش را حمل کنی،
قابلتحملتر به نظر میرسد.
چون رسیدن فقط بهدست آوردنِ یک نتیجه نیست.
فقط این نیست که عدد وزن عوض شود، بدن تغییر کند، حالمان بهتر شود یا زندگیمان سر و شکل بگیرد.
رسیدن یعنی وارد یک دنیای تازه شدن.
دنیایی که دیگر آن دنیای کوچکِ آشنا و قابلپیشبینی قبلی نیست.
انتظارهایش فرق دارد.
مسئولیتش فرق دارد.
آدمهایش فرق دارند.
و شاید از همه سختتر،
خودِ منی که در آن دنیا ظاهر میشود
هم فرق دارد.
این منِ جدید کیست؟
چه میخواهد؟
میشود به او اعتماد کرد؟
بقیه دوستش دارند؟
اگر یک روز همهچیز از دست برود، او میتواند از پسش بربیاید؟
شاید برای همین است که بعضی وقتها آدم ناخودآگاه برمیگردد به همان نرسیدنِ آشنا.
به همان جای کوچک، محدود،
اما قابلپیشبینی.
جایی که شاید چیز زیادی در آن رشد نمیکند،
اما دستکم ترسِ از دست دادن
اینقدر زنده و نزدیک نیست.

64
5
2June 22, 2026 2.6K 4 12