گاهی بعد از تمام شدن یک رابطه، ذهنمان با ما بازی عجیبی میکند؛ کسی که روزی باعث اضطراب، خشم، ناامیدی و اشکهایمان بود، ناگهان در خاطراتمان به کسی تبدیل میشود که انگار تنها کسی بود که میتوانست ما را خوشحال کند. ناگهان بدیها کمرنگ میشوند و خوبیها پررنگ؛ بحثها، بیتوجهیها و زخمها به حاشیه میروند و فقط چند خاطرهی شیرین باقی میماند؛ چند نگاه، چند آغوش، چند لحظه که در آنها احساس میکردیم دوستداشتنی، مهم و خواستنی هستیم. اما شاید ما همیشه دلتنگ خودِ او نباشیم؛ گاهی دلتنگ آدمی هستیم که آرزو داشتیم باشد، کسی که قرار بود بماند، بفهمد، انتخابمان کند و زخمهایی را که سالها در سکوت با خود حمل کردهایم، التیام دهد. ما فقط دلتنگ حضور او نیستیم؛ دلتنگ احساسی هستیم که در کنار او داشتیم، دلتنگ آن لحظههایی هستیم که خیال میکردیم بالاخره کسی ما را دیده است و بالاخره جایی برای قلب خستهمان امن است. گاهی ما برای رفتن یک آدم گریه نمیکنیم؛ برای نسخهای از خودمان گریه میکنیم که در آن رابطه زنده بود، برای آن بخشی که هنوز امید داشت، هنوز رویا میدید، هنوز عاشق میشد و هنوز باور داشت که این بار شاید پایان قصه با تمام قصههای قبلی فرق داشته باشد. از نگاه روانکاوانه، ذهن ما هنگام فقدان همیشه واقعیت را به یاد نمیآورد؛ گاهی تصویری را نگه میدارد که از آن آدم در دل خود ساختهایم، تصویری که شاید بیشتر از آنکه شبیه واقعیت باشد، از آرزوها، نیازها و زخمهای ما شکل گرفته است. ما همیشه دلتنگ «او» نیستیم؛ گاهی دلتنگ «خودمان در کنار او» هستیم، دلتنگ آن آدمی که بودیم، آن قلبی که هنوز امیدوار بود و آن نگاهی که هنوز به آینده ایمان داشت. رهایی از جایی آغاز میشود که بتوانیم میان کسی که واقعاً بود و کسی که آرزو داشتیم باشد تفاوت بگذاریم؛ چون گاهی چیزی که باید رها کنیم فقط یک رابطه نیست، بلکه خیالی است که مدتها به آن پناه برده بودیم، خیالِ اینکه اگر او میماند، اگر بیشتر دوستمان داشت و اگر این بار تغییر میکرد، شاید بالاخره آن بخش زخمیِ وجودمان که سالها منتظر دوست داشته شدن بود آرام میگرفت. رهایی از بندِ این تکرارهایِ دردناک، نه در بازگشتِ او، بلکه در «شفافیتِ دیدن» نهفته است؛ در جدا کردنِ مرزِ میانِ «واقعیتِ او» و «آرزویِ ما». پذیرشِ واقعیت، اگرچه جراحتی عمیق و دردی جانکاه به همراه دارد، اما تنها مسیری است که ما را از چرخهی تکرارِ آسیب نجات میدهد؛ چرا که دردِ واقعیت، هرچقدر هم عمیق باشد، از زندانِ خیالاتِ فرساینده، بسیار امنتر و رهاییبخشتر است.
متن:#الهام_موسویان
@elhammoosaviyan



