کسلیسی در میان موج انفجار #کسلیسی در خونه لیلا بود. جنگ بود و شهر پر… — داستانکده ، رمان ، داستان اعتراف — TG.ME

کسلیسی در میان موج انفجار

#کسلیسی

در خونه لیلا بود. جنگ بود و شهر پر از صدای ماشین و بوق بود. من که حرفه‌ام کسلیسیه، پیام لیلا رو دریافت کردم: «بیا خونه‌م، کسم داره التماس می‌کنه.» زنگ در رو زدم. در باز شد و لیلا با لبخند سکسی و نگاه پر از هوس جلوم وایستاده بود. ۳۸ ساله، مطلقه، با موهای آشفته و سینه‌های سنگین ۸۵ کاپ D که زیر لباس نازک خانه‌اش خودشون رو نشون می‌دادن. فقط یه روپوش کوتاه تنش بود که بندش نیمه‌باز بود. «بالاخره اومدی…» با صدای نرم و شهوانی گفت و منو کشید داخل. «سارا دوستمه، ۴۱ ساله، نگهبانی می‌ده که تنها نباشیم. ولی نگران نباش… فقط نگاه می‌کنه.» سارا توی اتاق نشیمن نشسته بود، با سینه‌های خوش‌فرم ۸۰ کاپ D و لبخند خجالتی اما کنجکاو. در اتاق خواب نیمه‌باز بود. لیلا منو برد توی اتاق خواب، روپوشش رو انداخت زمین و لخت دراز کشید. پاهاش رو باز کرد و کس پر و گوشتیش رو کامل بهم نشون داد. لب‌های کلفت و خیسش براق بود و بوی تند و زنانه‌اش سریع حالمو برد. من زانو زدم جلوش. اول با نوک زبونم آروم از پایین کسش تا کلیتوریسش کشیدم. طعم شور و شیرین آبش مثل شهد داغ تو دهنم پخش شد. لیلا با صدای ناله‌دار و سکسی گفت: «آخخخ… زبونت خیلی داغه… آروم‌تر شروع کن، کسم رو حسابی خیس کن…» لب‌هام رو دور کلیتوریس متورمش بستم و محکم مکیدم. زبانم سریع دورش چرخید. صدای خیس مکیدن پر شد از اتاق. لیلا کمرش رو بالا آورد و با آه شهوانی گفت: «آه… همین‌طور بمک… کسم داره می‌جوشه برات… زبونت رو عمیق‌تر بکن تو شکافم!» دو انگشتم رو داخل کس داغ و تنگش فرو کردم. دیواره‌های گرم و لغزنده‌اش دور انگشتام می‌پیچید. نقطه G رو ماساژ دادم. لیلا جیغ بلندی کشید: «آییی… همون‌جاست عشقم! انگشتاتو سریع‌تر بزن… دارم آب می‌شم… کسم رو کامل بخور!» در اوج لذت، ناگهان صدای انفجار مهیب بلند شد. یک موشک به ساختمان اپتیک خورده بود. زمین لرزید، نور نارنجی انفجار از لای پرده زد تو و شیشه‌ها تکان خورد. سارا از اتاق کناری با صدای هیجان‌زده گفت: «موشک زدن… ولی فعلاً خطری نیست… تو فقط کس لیلا رو حسابی لیس بزن!» لیلا حتی داغ‌تر شد. دستش رو توی موهام چنگ زد و سرم رو محکم فشار داد بین ران‌های لرزان و گوشتیش: «نگذار قطع کنی… محکم‌تر بمک کسمو! زبونت رو تا ته بکن تو کسم… دارم می‌میرم از لذت… آهخخخ!» من با ولع بیشتر زبانم رو سریع و محکم روی کلیتوریسش تند تند لیسیدم و مکیدم، انگشتام رو عمیق و سریع داخل و خارج می‌کردم. صدای خیس «گِل گِل» آب کسش با صدای انفجار قاطی شده بود. بوی سنگین شهوتش کامل پر کرده بود فضا. لیلا ناگهان بدنش رو کمان کرد، ران‌هایش دور سرم قفل شد و با صدای جیغ سکسی و بلند فریاد زد: «دارم میام… آخخخ… کسم داره فوران می‌کنه! بخور همه آبمو… همه‌شو بخور عشقم!» فواره گرم، غلیظ و شیرین آب کسش مستقیم تو دهنم و روی صورتم ریخت. من با لذت همه رو نوشیدم، طعم عمیق و زنانه‌اش رو تا آخرین قطره مکیدم. لیلا با بدن لرزان، سینه‌های موج‌دار ۸۵ D و صدای آهسته و شهوانی زمزمه کرد: «خدایا… تو دیوونه‌کننده‌ای… بهترین کسلیس عمرم بودی… کسم هنوز داره می‌لرزه برات…» سارا از پشت در، با صدای گرفته و نفس‌نفس گفت: «من… کامل خیس شدم… نوبت من کیه؟» نوشته: لیسر اصفهان
❤3👎1
September 12, 2026 2.5K 2