— گــروه مــرگ؛ جومــادونــگ '
جومادونگ یا تیم مدیریت بحران درواقع یه سازمانیه که بهجای گرفتن جون آدمها، میاد نجاتشون میده؛ گروهی از فرشتههای مرگ که وظیفهشون پیدا کردن آدمهاییه که قصد خودکشی دارن و باید متقاعد بشن که ادامه بدن.. و همین ایده از همون اول، سریالرو از خیلی از سریالهای مشابه مجزا میکنه؛ چون مرگ دیگه یه مجازات بنظر نمیرسه و یه سیستمه که قراره جلوی تصمیمهای برگشتناپذیر افراد رو بگیره.— هــر پــرونــده یــک انســان '
اما جالب اینه که این گروه هم مثل هر سازمان دیگهای، محدودیتهای خودشرو داره؛ مثلا نمیتونن همهجا باشن، نمیتونن همهرو نجات بدن و مدام با این واقعیت روبهرو میشن که بعضیوقتا حتی اگر تمام تلاششون هم بکنن باز کافی نیست و نمیتونن ماموریتشون رو کامل کنن.
چیزی که سریال tomorrowرو متفاوت میکنه اینه که بهجای نگاهکردن به خودکشی بهعنوان یه موضوع کلی و شاید آماری، هر قسمت میره سراغ یه داستان شخصی؛ یه آدم با یه دلیل مشخص، یه گذشته و دردی که منحصر به خودشه. از فشار کاری و قلدری تو محیط کار گرفته تا تنهایی و افسردگیهای پنهون، سریال سعی میکنه نشون بده که پشت هر تصمیم برای پایاندادن به زندگی، یه قصه وجود داره. و همین رویکرد باعث میشه مخاطب بهجای ترحم، بیشتر با کرکترها همدلی کنه؛ چون دیگه با یه "مورد خودکشی" روبهرو نیست، با یه انسان پر از درد روبهروئه.
— جــونوونــگ؛ میــان دو دنیــا '
جونوونگ بهعنوان یه انسان معمولی که بهطور موقت و برحسب یک اتفاق وارد دنیای فرشتههای مرگ میشه، یهجور پل بین دنیای زندهها و اون سیستم عجیبوغریبه. جونگوون هنوز خاطرهی احساسات انسانیرو داره، هنوز میتونه درد و امید آدمها رو از نزدیک لمس کنه؛ چیزی که بقیهی اعضای گروه یا بهتره بگیم فرشتگان مرگ، بعد از سالها کارکردن، کمکم ازش فاصله گرفتن و از یاد بردنش.. برای همین شخصیت اون تبدیل میشه به یهجور یادآوری برای بقیه؛ اینکه پشت هر پرونده و هر ماموریت، هنوز یه انسان با احساسات واقعی وجود داره و صرفا یک تارگت برای نجات دادن و برگردوندن به دنیا یا به جهنم نیست.
