من فکر میکنم Perfect Days یکی از اون فیلمهاییه که بهجای اینکه بخواد یه داستان پر از کشمکش و اتفاق تعریف کنه، بیشتر میخواد یه حالت رو به مخاطب منتقل کنه؛ حسِ حضور داشتن، دیدن چیزهای کوچیک و پذیرفتن زندگی همونطور که هست و از همه مهمتر در لحظه زیستن.
شاید در نگاه اول فیلم خیلی کند و بیاتفاق به نظر برسه(خودم حوصلم سررفت و اصلا نمیتونم بگم دوستش داشتم)، چون تقریباً هیچچیز قرار نیست ناگهان همهچیو تغییر بده. ولی هرچی جلوتر میره، بیشتر میفهمی که این سادگی برای هیرایاما یه محدودیت نیست بلکه یه انتخابه. اما چیزی که برام جالب بود اینه که فیلم حتی سعی نمیکنه هیرایاما رو یه آدم کاملاً خوشبخت یا بیدغدغه نشون بده. گذشتهش هنوز وجود داره، آدمهایی وارد زندگیش میشن و بعضی لحظهها حتی میبینیم که این آرامش هم ترک برمیداره. اما با این حال، اون دوباره برمیگرده به همون روزهای سادهی خودش. شاید برای همین، Perfect Days بیشتر از اینکه دربارهی «خوشبخت بودن» باشه، دربارهی دیدن چیزهاییه که معمولاً از کنارشون ساده و بیتوجه رد میشیم. و برام جالبه که یه فیلم میتونه بدون دیالوگهای خاص، بدون پلات و توییست و حتی بدون اینکه اتفاق خیلی بزرگی بیفته، اینقدر آدمو غرق خودش کنه.
𝟣𝟣 ── 𝖺𝖿𝗍𝖾𝗋ㅤㅤ 𝗍𝗁𝖾ㅤㅤ 𝖼𝗋𝖾𝖽𝗂𝗍𝗌 ˚
August 28, 2026 1.2K 15