ما توی اپیزودهای اول، یوهانی رو میبینیم کا علیه افرادی میایسته که از قدرت و قانون برای حفظ منافع خودشون بههر نحوی استفاده کردن. در ظاهر، کاری که یوهان انجام میده شبیه برگردوندن عدالت به جامعهایه که قانون و عدالت و برابری توی اون دیگه کار نمیکنه و وجود نداره. اما داستان اتفاقا از جایی پیچیده میشه که بفهمیم این کارها و رفتار یوهان فقط یک انتخاب بخاطر موازن اخلاقی و عدالت و این داستانها نیست؛ بلکه گذشتهی یوهان هم توی اون دخیله و صرفا قصد نداره که یک سیستم فاسد رو اصلاح کنه و بخشی از وجودش میخواد کسایی رو که میشه گفت یجورایی زندگی خودش و الیا رو حتی بدون قصد و غرضی نابود کردن، به همون اندازهای که الیا و خودش رنج کشیدن، مجازات کنه اما چجوری مجازات کردنه جای سوال داره !
و اینجاست که ما میبینیم که عدالت و مبارزه با فسادی که یوهان ازش حرف میزنه، بیطرفانه هم نیست. یوهان مجازاترو برای کسایی میخواد که مستحق اون هستن، اما اینجا خودش یجورایی تعیین میکنه که چه کسی مستحق مجازاته و تا کجا باید پیش بره. در نتیجه، همون چیزی که یوهانرو از صاحبان قدرت توی سریال متمایز میکنه، میتونه بزرگترین و خطرناکترین شباهتش به اونها هم باشه [این باور که خودش میدونه چی درسته و برای رسیدن به اون، حاضره از مرزهای معمول و درست رد بشه.
و چیزی که توی سریال بنظرم مهمه اینه که ورای اینکه یوهان رو ویلن داستان و یا حتی قهرمان داستان بدونیم، فکر کنیم که واقعا یک نتیجهی عادلانه میتونه روشهای ناعادلانهرو توجیه کنه؟؟ مثلا همون رفتارهایی از یوهان که حتی برای گائون هم عجیب بود و باعث شک و بیاعتماده اون شده بود.
— انتقــام در ســایــهی عــدالــت '
August 10, 2026 3.3K 25

