.
منجمد میوزد آه در خیابان
که رد گلوله و خون
هیچ رقمه
پاک نمیشودش از تن
و هرچه میگذرد
بر رَقَمِ خون و جنازه و خراش و سوراخ بر تنش
میگذریم
[چه گذاری شد این فصل!]
که قتل را در انواع
به هر شکل تجربه میکند این باغ
دارم از توو میسوزم و
به رو لبخندِ ماسیده دارم هنوز
که خونِ کرگدن در رگانم میراث بود
[یه جوری این لحنو ازم بگیر که فکر نکنم خودمو ازم گرفتی، یه جوری همراهم شو که فکر نکنم گیر کردی و مجبوری، یه جوری جور کن این جور شدنو که دیگه خیلی ناجوره احوالم]
با بالم اینها را میگویم
که یادم رفتهاست
این چندمین بار است که به من پیوند میخورد
بعد از آنهمه تیر
آنهمه قمه
که در خیابان خوردم و نمردهم [هنوز]
حالم را میگفتم
که نه گذشته دارد
نه آینده
و همینجور پیشرونده
دارد میوزد در خیابان
منجمد و خراب
[اما]
هنوز زنده و وزنده
داوود جمالی
۱۳خرداد ۱۴۰۵
@davood_jamali
Instagram ID: davoodjamalii
June 3, 2026 1.2K 9