سیف فرغانی وقتی این شعر را میسرود، مملکت درگیر مغول بود. مغولها دربرابر آنچه ما اکنون با آن درگیریم، حکم یک عده کرهاسبسوار سوسول را دارند. مملکت آخوند ندیده بود! آنوقتها سیاستمداران یک مشت بز بودند که هنوز کشف نکرده بودند که میشوند آنپشتها با سایر سیاستمداران اورجی برگزار کرد و اینطرف جلوی رعیت قر آمد. جدیجدی با هم دعوا داشتند. وقتی یک حکومت با یک حکومت دیگر جنگ واقعی داشه باشد، میشود یککاری کرد. میشود امید داشت. وقتی دشمنِ بالا سرت قصابهای خرسوار وحشی و بربر باشند، هنوز فردا روشن است. سیف کسخل، آخوند ندیده بود. زالو ندیده بود. هیولای لزج و نرفتنی ندیده بود. اگر دیده بود میدانست مرگ بر جهان اینها گذشته است، خوب و کلفت هم گذشته است و همهشان را شتک کرده اما نمردهاند. سیف اگر میدید فرقهای وجود دارد که مرگ هم به کیرشان نیست و آنها را نمیکشد، خایه میکرد و شعرش را با این مطلع نمیآغازید. اگر آخوند را دیده بود میدانست که باد خزان کلا به سمت باغ و بوستان اینها نمیآید. چون یکچیزهایی مثل مستعان و اینها دارند که باد خزان را هم میتواند فوت کند به سمت رعیت تا خودشان در امان باشند. اگر میدید میدانست که آب اجل از حلق و دهان اینها نمیگذرد. آب اجل توی کیرشان است و بر حلق رعیت میپاشند. سیف اگر آخوند را دیده بود میدانست که سم خرش گردی ندارد چون توی کون رعیت است. این چیزها مال مغولهاست که برای کشورگشایی زحمت میکشیدند و میتاختند. اینها سم خر را توی کون ما کردهاند و ما را میتازانند. اگر دیده بود نمیگفت بادی که شمعهای بسیار را کشته، به چراغدان شما هم میگذرد. چون آخوند اصلا چراغدان ندارد. چون در آخرین سفرش به سوئیس و آلمان و نمیدانم کجا برای مذاکرات بسیار نتیجهبخش و لاس و لیسش با بلوندها، سر راه، چراغ خاموشنشدنی هم تهیه کرده است. سیف اگر آخوند دیده بود نمیگفت پیل فنا که شاه بقا مات حکم اوست هم بر پیادگان شما نیز بگذرد چون پیل فنا و شاه بقا همه با هم سگ آخوند هستند.
شعر سیف واقعا زیباست. اما مثل یک تابلوی نقاشی انتزاعی است که هیچ ربطی به واقعیت حداقل الان ندارد و وقتی آن را میبینی میگویی «عه چه باحال» و رد میشوی. نه چیزی بیشتر. تعجب میکنم ملت هنوز ابیات این شعر را به عنوان یک مبارزه یا ناله یا هر کسشری که تو ذهنشان است منتشر میکنند.
اگر هم قرار باشد نتیجه شعر اتفاق بیفتد، یعنی ظالم بیتربیت برود پی کارش، اینجور خوجگل و بر حسب چرخش ایام و تقدیر نیست. کون ما این وسط پاره شده. خیل عظیمی از ما سلاخی و اعدام شدند تا یک ددی فاکر بیاعصاب بخاطر منافع خودش بیاید یک گهی بخورد.
ناموسا دیگر با این شعر لاس نزنید. خودتان کمی دقت کنید متوجه میشوید، سم خر اینها گرد و خاک ندارد. چون در یک فضای تنگ و تاریک چپانده شده. آن فضای تنگ و تاریک، کون ماست. پس گردی ندارد که بگذرد.
اگر بخواهم این بیت را تصحیح کنم که هم رمانتیک و چسنالهای شود هم به وضع ما شبیه باشد میگویم:
آنکس که اسب داشت، حشرش فرو نشست
کیر خر شما کی خسته میشود؟
(جواب: Never )
August 18, 2026 305 6