من رامشم؛
دختری که بعد از مرگ پدرش مجبور شد درسشو نصفه ول کنه تا خرج خواهر و برادر دوقلو و مادرش رو دربیاره.
توی شرکت تیام احتشام مشغول به کار شدم
مردی که یه زمانی توی دانشگاه استادم بود و ازش خوشم می اومد...نمیدونستم شکاکه و گذشته ی سیاهی داره...مردی که پدرش به مادرش خیانت کرده بوده!
فکر میکردم ورودش به زندگیم معجزه اس... آخه اونم گفت که عاشقم شده...
مادرش مخالف بود و پیشنهاد پول داد تا پسرشو ول کنم...
بالاخره اومدن خواستگاری و روز خواستگاری فهمیدم که پدرش با خاله ی من بوده و به زنش خیانت کرده... خاله ای که بیست و هفت سال پیش، بعد از اون رسوایی خودکشی کرد!
هرروزمون درگیری بود. مادر اون، ما رو مقصر زندگی از هم پاشیدش میدونست...و مادر من هم، اونا رو قاتل خواهرش...
کم کم حرفایی از روستا شنیدیم که مرگ خاله ام بر اثر خودکشی نبوده و...
صیغه ی تیام شدم تا حقیقتا رو باهم پیدا کنیم...
اما نمیدونم چیشد که درست موقع حاملگیم منو با بچه ی توی شکمم ول کرد!
منم رفتم توی شرکت بزرگ ترین رقیبش کار کردم!
بعد از ایران رفتیم وحالا بعد دوسال قراره توی مراسم بزرگی باهم روبه رو بشیم...
https://t.me/+llmSr6O2Mz0zOGU0
Forwarded fromرعد
September 1, 2026 44