حالا اقای دکتر به این وضعیت دچار شده بود و بالای نردبان در این چند… — ❤زادگاه من چاپشلو❤ — TG.ME

حالا اقای دکتر به این وضعیت دچار شده بود و بالای نردبان در این چند بار رفت وامد بار دیگر از دستش خارج شد و ایندفعه صداش انقدر بلند بود که صدای موتور چاه لطفی ها هم نتونست اون را پوشش بده و از طرف پشت بام رحیم اقا سپرگه بند صدا امد که ایوالله...
و عده ایی که پشت بام خوابیده بودن زدن زیر خنده. اقاجان سکوت کرده بود. صداش در نمی اومد. می ترسید اگر اعتراض کنه وضع بدتر هم بشه. بنده خدا اقای دکتر تا صبح به خودش پیچید.ظاهرا عرق نعنای دست ساز دوآتشه خودش هم افاقه نکرده بود. دم دمای صبح خوابم برد. بیدار شدم که برم نون بگیرم. اقاجان گفت بخواب اقای دکتر رفته هم قدم بزنه، محله را ببینه موقع برگشت هم چند تا نون از نانوایی عصاریان می گیره. همان موقع در زدن و ممد چاه کن با شاگردش اصغر و مرد مافنگی که شب های جمعه می رفت قبرستانی انتهای رضوان برای فاتحه خوانی  هم همراهش بود. فورا شروع به کار کردن. مادر ذکاوت ذاتی داشت. می دانست این کارگرها باید درست بشن تا بتونن خوب وباسرعت کار بکنند. رفته بود از روضه خلی که شیره کش خونه داشت. چند نخود شیره ناب گرفته بود. اول صبحی به اونها گفت بیاین بکشید سرحال بشین. شنیدم ممد چاه کن گفت نه خواهر دود لازم نیست بده حب کنیم وبی زحمت یه لیوان چایی هم بده. و معجزه اتفاق افتاد همون مافنگی هم شده بود چست وچالاک. تا غروب یک متر دیگه کندند و روی چاه را ضربی هم زدند و کاسه را گذاشتن و هنوز شب کامل نشده بود. کارگرهای اوستا صفر بنا هم که اقاجان خواسته بود. دو طرف چاه را تیغه کشیدن. یکطرف به دیوار وصل میشد و سمت دیگر جای در بود که به جایش یه پالاس قدیمی اویزون کردند. کار نشد نداره. مادر خیالش راحت شد. میهمانان سه روز دیگر ماندن و مادر با دست پخت های معرکه اش حسابی از خجالتشون در امد.این میهمانی  خاص از یادمان نرفت. بعدها منظورم بعد از انقلاب که مجید را بیشتر می دیدم.دفعه ای نبود که یادی از اون شب تاریخی نکنیم. می گفتم مجید، بابات که یه پا دکتر بود ودوا ودرمان خورد. اگر ادم معمولی بود تکلیف چی بود؟ می گفت هیچی دیگه دیوار خراب میشد و بابا با کله می افتاد تو بغل زهرا باجی!!! بعد غش غش می خندیدیم.
روزگاری بود که شادی بهانه نمی خواست. روزگار شادی های بی دلیل..
حسن دانایی

واما قسمت جدید وسوم روایت 👇

میهمانان مامان (قسمت سوم) ویا روایت  تنهایی زهرا خانم

رفت  و امد اقای دکتر از طریق نردبان به خونه زهرا باجی زن بیوه همسایه که تازه داشت پا به چهل سالگی می گذاشت و رنگ ورویی داشت و بقول زرافشان خاله که یجورایی بهش حسودی می کرد، وپشت سرش می گفت زهرا بقچه!  واز طرفی هم بچه دار نمی شد   وبه همین علت شوهرش طلاقش داده بود.وبا گرفتن پول بابت  مهریه فعلا داشت زندگی اش را با بخور ونمیر می چرخاند. تازه شانس اورده بود خونه اش  ارثیه پدری اش بود  که به او که  تک فرزند خانواده  بود، رسیده بود وگرنه هشتش گرو نهش می شد. وحالا که داشت  پولش  ته  می کشید . نیازمند داشتن درامد بود و چون نه سواد انچنانی داشت ونه حتی غیر کار خونه داری، کاردیگری بلد نبود. در فکر بود که چگونه خودش را اداره کنه. یبار با باجلقش کبری خانم صحبت کرده بود و خبراین مذاکره! یه جورایی از طریق کلاغه تو کوچه، خجه کیشکنه، که کاری جز سرک کشیدن تو زندگی این وان نداشت و انگارغیر رسمی  مدیریت سرویس خبرچینی وخبرپراکنی کوچه  را عهده دار بود ، به بیرون و به جمع زنان کوچه نشین درز، پیدا کرده بود که بهش پیشنهاد داده بود. خوب شوهر پولدار پیدا کن. تو که اجاقت کوره، بچه دار نشدی و هنوز ماشااله بزنم به تخته! مثل دختران کم سن وسال می مونی از این بر و رو بهره ببر. زهرا باجی هم با ناز گفته بوده اوه کو شوهر؟ تازه ادم عاقل  از یه سوراخ دوبار گزیده نمی شه . برای هفت جد وابادم همون مرتیکه اقا رضا بس بود.کبری خانم گفته بود خوب زن دائمی نمی شی، لااقل صیغه شو. وزهرا باجی در مقابل این پیشنهاد، سکوت کرده بود و این سکوت به نشانه علامت رضا، از طریق همان کلاغه به جمع زنان کوچه نشین منتقل شده بود. وزنان کوچه منتظر بودن که بزودی  خبر صیغه شدن زهراباجی را بشنوند. این وضعیت،همزمان  شد با امدن اقای دکتر به خونمون و رفت وامد به منزل زهرا باجی از طریق نردبان جهت استفاده از موال!
انهم بیشتر در شب و دور از چشم همسایه ها و کوکب خاله، زنش. حالا در این رفت وامد ها چه اتفاقی بین اقای دکتر و زهرا باجی افتاده بود والله اعلم. ولی بعد از رفتن اقای دکتر وخانواده به مشهد. همسایه ها شاهد بودند که زهرا باجی تغییرکرده، رفته بود ارایشگاه ثریا خانم، ابرو برداشته بود، موهاشو رنگ زده بود، شده بود مثل امل ساین خواننده ترک که تازه اومده بود به ایران وعکس رنگی اش رو جلد مجلات بود. موهای بلند و بلوند مثل هنرپیشه های چشم آبی آمریکایی.
❤4
August 27, 2026 263 3