بکت سخنرانی یونگ را در لندن در کلینیک تویستاک شنید. او نیز مثل یونگ دغدغهٔ وضعیتی را داشت که در ضمن آن برخی آثار ادبی خودبهخود خلق میشوند. بعید است که بکت نظریات یونگ را نخوانده باشد، زیرا نظریات او با باورهای بکت بسیار هماهنگ است: « هنر... انسان را تسخیر و او را به ابزار خود بدل میکند؛ او کسی است که به هنر امکان میدهد تا اهداف خود را از طریق او بشناسد... او زیردستِ هنر است و ما حق نداریم از او بخواهیم که آن را برای ما تفسیر کند. او با شکل بخشیدن به هنر کارش را کاملاً انجام داده است.»
بکت در توضیح آثارش بهندرت از بیان این جمله فراتر رفت: « معنایش همانی است که میگوید.» یونگ در مقام روانشناسِ مخالف با فروید، و بکت در مقام نویسندهای که خشمگنانه جبرِ نمادها و «سخافتِ» واقعگرایی ادبی را تقبیح میکند، با هم کاملاً توافق دارند، خواه به این توافق اقرار کنند و خواه نه.
◽️ پل دیویس: تسلیمِ نهایی روح به زاده شدن
@BeckettSamuel
November 19, 2018 561 13