علی میرسپاسی در کتاب خاطرات و زندگینامهاش، «تنهاترین انقلاب»، در بخشی که به تجربه کودکی خود در روستایی میپردازد که اساساً تعلقی عمیق به آن نداشت، مسئله «روستا» و رمانتیزهکردن زندگی روستایی در برابر شهر را مطرح میکند. او توضیح میدهد که چگونه بخشی از روشنفکران ایرانی، همزمان با گسترش مدرنیته و پروژه مدرنسازی ایران، بهویژه توسعه شهرنشینی و صنعتیشدن، در پی ساختن تصویری ناب، دستنخورده و «اصیل» از روستا بودند؛ تصویری که در تقابل با شهر مدرن معنا پیدا میکرد و هویت خود را از نقد شهر، زندگی شهری و مظاهر مدرنیته میگرفت.
میرسپاسی در همین زمینه به فیلم «پرستوها به لانه بازمیگردند» ساخته مجید محسنی در سال ۱۳۴۱ اشاره میکند؛ فیلمی که میتوان آن را در سنت یا ژانر «شبانی» (Pastoral) قرار داد. از نگاه او، این فیلم بازتاب واقعیت پیچیده و زیسته زندگی روستایی نیست، بلکه تصویری خیالی و رمانتیک از روستا میسازد؛ روستایی پاک، ساده و اصیل که در برابر شهرِ فاسد، بیگانه و مدرن قرار میگیرد.
"ده سال پس از انتشار این فیلم، در سال ۱۹۷۳، متفکر ولزی ریموند ویلیامز (Raymond Williams) کتاب «روستا و شهر» (The Country and the City) را نوشت و در آن دلمشغولی نخبگان شهری به «شیوه شبانی» را توضیح داد؛ شیوهای که زندگی روستایی را بهصورت هنری بازسازی میکرد.
ویلیامز استدلال میکرد که این شیوه نه زندگی روستایی را بهطور واقعبینانه بازنمایی میکند و نه زندگی شهری را. در حقیقت، موضوع آن جهانی بود که اساساً وجود نداشت و هرگز هم وجود نداشته است.
در تخیل هنرمندان شهری و نخبگان روشنفکر، میل به نوعی شیوه زیستن «اصیلتر» بر جهان غلبه کرده بود. برای آنان، زندگی روستایی مترادف بود با نوعی جامعه ارگانیک که پیوندی ناگسستنی با گذشته باستانی داشت؛ گذشتهای که مدرنیته ناگهان و به شکلی تراژیک ما را از آن بیگانه کرده بود.
در این روایت، تغییرات تدریجی تاریخی زیر سایه یک دگرگونی بنیادی و واحد قرار میگرفت، و نوستالژی برای یک عصر طلایی خیالی تنها راه ارتباط با گذشتهای تلقی میشد که به سرعت در حال دور شدن بود، آن هم در برابر اکنونی که بیگانه به نظر میرسید.
رمانتیزهکردن زندگی «ساده» و «معصومانه» روستایی در واقع مستلزم ساختن نوعی اسطوره بود؛ اسطورهای که تنها پیوندی بسیار ضعیف با تجربه واقعی زندگی روستاییان داشت."
@Bardiafrh
August 29, 2026 432 13

