توضیح رابرت لیمان درباره کتاب مونتفیوره:
از همان صفحات نخست این کتابِ درخشان و خیرهکننده، یک جریان زیرپوستیِ مسلط فوراً به چشم میآید: کلافگی مهارشدهٔ آموزگاری که میکوشد بار دیگر برای شاگردانی کندفهم توضیح دهد که زمین، بهسبب نیروی گرانش، به دور خورشید میگردد. اینجا با «سبگ مونتفیورهٔ معلم» در بهترین شکل ممکنش روبهرو هستیم. داستانی که او روایت میکند هم ساده است و هم پیچیده. پیش و بیش از هر چیز، باید آن را فهمید؛ و برای آنکه فهمیده شود، باید توضیح داده شود.
این کتاب نوشته شده تا نیش افعیِ نادانی را بیاثر کند. میتوانست خشمگین باشد، اما نیست. در عوض، نوعی خویشتنداری مقتدرانه از سراسر آن میتراود؛ خویشتنداریای که با کاربرد والای زبان روان و درخشان شده است. هرقدر بر این نکته تأکید کنم کم است که نویسنده، شمشیربازی استاد در زبان انگلیسی است.
این اثر نه روایتی دودمانی مانند «رومانوفها» است و نه سفرنامهای تاریخی همچون «اورشلیم». بلکه کتابی است که آموزگاری هنوز صبور برای شاگردان سرسخت و نافرمان نوشته؛ آموزگاری که خود را مهار میکند و با همان کلافگیِ پیامبرانهٔ اشعیا میپرسد: «آیا ندیدهاید؟ آیا نشنیدهاید؟» کتاب از ما میخواهد قطعیتهای ازپیشساختهٔ خود را کنار بگذاریم و پیچیدگی جهانی را بپذیریم که بیش از اندازه شیفتهٔ سادهسازیهای خویش است.
دامنهٔ روایت، تاریخ معاصر خاورمیانه از ۱۹۰۹ تا ۲۰۲۶ را دربر میگیرد؛ منطقهای که هم بوتهٔ گداز جهان است، یا حتی همان «دیگ جوشان»، و هم مخزن برخی از کهنترین تعصبات آن. بازآرایی منطقه پس از فروپاشی امپراتوری عثمانی تنها شاهد بروز قدرتهای محلی، منطقهای و بینالمللی نبود؛ بلکه احیای نفرت از یهودیان، بازتأکید بر قطعیتهای اسلامگرایانه، ظهور مجموعهای از قدرتهای جدید و مهمتر از همه، ردّ هم ایدهٔ اسرائیل و هم واقعیت موجودیت آن را نیز به همراه داشت.
این دوره همچنین از دل خاکسترهای قسطنطنیه در ۱۹۱۹ و دهلی نو در ۱۹۴۷، شاهد ظهور مجموعهای از ملیگراییهای تازه و رقیب بود؛ ملیگراییهایی که خود را به یقینها و پیشداوریهای کهن جوش دادهاند و در کنار مداخلات خارجی، منطقه را همچنان در آشوب نگاه میدارند. با این همه، این تاریخ همانقدر که شاهد قطعیتهای مذهبی بوده، پراگماتیسم را نیز دیده است؛ همانقدر که حماقت دیده، نبوغ نیز به خود دیده است.
آیا این کتاب دربارهٔ اسرائیل است؟ نه؛ اما در عین حال، تا حد بسیار زیادی بله. اسرائیل بر کلیت روایت سایهای بزرگ افکنده است. اگرچه داستان سبگ مونتفیوره بر گسترهٔ وسیع رهبری سیاسی در نوزده کشور منطقه متمرکز است، مرکزیت «مسئلهٔ یهود» در تاریخ معاصر خاورمیانه باعث میشود این کتاب همزمان داستان اسرائیل نیز باشد؛ داستان نقش اسرائیل در شکلگیری نظم سیاسی مدرن منطقه، رقابتها و منافع آن.
یکی از جنبههای رضایتبخش کتاب این است که میتوان دید چگونه طراحی شده تا به شاگردان کودن کلاس نشان دهد که شور و حرارت کسانی چون دالریمپل و سادهسازیهای کسانی چون لینکر کارساز نیست. دشوار نیست که ریشههای این کتاب را در مجادلات بیحاصل توییتر/ایکس در سالهای پس از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ ببینیم.
این کتاب هیچ کاری برای تغییر ذهن کسانی نخواهد کرد که گرفتار پلیدترین نفرتها هستند؛ جنگجویان یهودستیزی که، همچون میلر و آلبانیز، به سوارهنظام آخرالزمان میمانند؛ شمشیرهای خونآلود را بالا گرفته و تمدن را به سوی نابودی فرامیخوانند. اما شاید بتواند دستکم به باقی ما چیزی بیاموزد: اینکه اسرائیل، برای نمونه، صرفاً محصول صهیونیسم نیست، بلکه محصول همان نفرتهایی است که امروز نیز روایت یهودستیزانه را تغذیه میکنند.
یهودیان پراکنده در دیاسپورا، برای نخستین بار پس از دو هزار سال بار دیگر در کنار یکدیگر گرد آمدند تا دقیقاً همان امنیت و آزادیای را برای خود تأمین کنند که جهان از آنان دریغ کرده بود و هنوز نیز کسانی خواهان برچیدن آن هستند. این روند همچنین با کوچ اجباری یهودیان از تبعیدگاه بابلیشان در سراسر خاورمیانه نیرو گرفت؛ کوچ اجباریای که خود حاصل همان نفرتهای طردکنندهای بود که کشورهایی را که یهودیان خود را بیرون راندند، فقیرتر و کوچکتر کرد و در عین حال به شکلگیری اسرائیلی یاری رساند که ریشههایش نه در گتوهای لِوو، بلکه در خود خاورمیانه قرار داشت.
سال ۱۹۴۸ بیانِ حق تعیین سرنوشت بود، نه استعمار؛ پایانی بر قربانیبودن و اعلام ارادهٔ تحتتعقیبترین اقلیت جهان برای آنکه سرنوشتش را خود در دست گیرد و دیگر اجازه ندهد آیندهاش تابع نفرتهای مضحک دیگران باشد.
نمیتوانم توصیف کنم که این کتاب با چه زیباییای نوشته شده است. برای آنکه منظورم را دریابید، باید خودتان آن را بخوانید.
@Bardiafrh

August 28, 2026 395 11