آدم‌ها زخم دارند. این جمله را تقریباً همه شنیده‌اند و بیشتر از آن،…

آدم‌ها زخم دارند.  
این جمله را تقریباً همه شنیده‌اند و بیشتر از آن، حسش کرده‌اند:
آدم‌ها زخم دارند.
زخم‌هایی خاص، مختص به خودشان؛ گاهی زخم‌هایی قدیمی که دلشان نمی‌خواهد کسی رویشان نمک بپاشد. حتی زخم‌هایی هستند که آدم را به زندگی متصل می‌کنند. بعضی وقت‌ها، آدم‌ها نمی‌خواهند آن زخم‌ها درمان شوند؛ دلشان می‌خواهد آن درد بماند، بماند تا یادشان بیاورد که چه روزهایی را پشت سر گذاشته‌اند.

مثلاً خاله‌ی من، بعد از بیش از سی سال از فوت پدرش، هنوز در لحظات حساس زندگی‌اش جان پدرش را قسم می‌خورد. می‌گوید: «جانِ بابا...»
جان کدام بابا خاله‌ی عزیزم؟ بابا خیلی وقت است رفته، دیگر نمی‌تواند برگردد.
اما برای خاله‌ام، پدرش انگار هنوز هست، و اگر لازم باشد، چندباره هم می‌تواند برایش بمیرد.

من کارم با روان است، اما این را به عنوان یک انسان میگویم، دردهای آدمی فقط زمانی باید درمان شوند که ظرفیتش وجود داشته باشد. برای خاله‌ی من، پدرش حتی اگر سی سال هم باشد که در خانه نیست—باید همچنان حضور داشته باشد.

من هم از این زخم‌ها زیاد دارم؛ زخم‌هایی که حالا دیگر خشک شده‌اند، عفونت نمی‌کنند، بازگشتی هم ندارند. می‌خواهم بعضی از این زخم‌ها بمانند؛ بمانند برای روزی که دلم خواست یادشان بیفتم، بمانند به‌عنوان روزنه‌ای از امید—شاید که دوباره بشود از آن‌ها گذشت.

وقتی آدم‌ها درِ گوش هم داد میزنند  یا حرف‌های تلخ را مثل نمک روی زخم هم می‌ریزند، دل آدم می‌شکند. قلب آدم درد می‌گیرد و آدم تنهاتر می‌شود.
فکر می‌کند همه‌ی آدم‌ها عاقل‌اند، فقط او نادان است. حس می‌کند همه می‌بینند، فقط او کور شده است .

خاله ی من میداند پدرش فوت شده است فقط هنوز نمی‌تواند با این حقیقت مواجه شود بهتر است ما هم چیزی نگوییم تا او زنده بماند . البته این یک نصیحت نیست؛ چون شما هم مثل من هستید. همه میدانید که: آدم‌ها زخم دارند. زخم هایی مختص به خودشان.


#اردلان_امین_جواهری

@ardalanjavaheri
❤35
۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۴ ۱٫۸ هزار ۱۶