او به من نگاه می‌کرد ، برای من می‌رقصید ، به صورتم می‌خندید و من را… — Ardalan.amin.javaheri — TG.ME

"او به من نگاه می‌کرد ، برای من می‌رقصید ، به صورتم می‌خندید و من را اغوا میکرد ، اما مال من نبود...
او نمایشی بازی می‌کرد و من بی اختیار عاشق این اغواگری شده بودم اما وقتی نمایش تمام می‌شد ، شخص دیگری به دنبالش می‌آمد و او را با خود می‌بُرد. کسی که او هرگز خودش را برایش دلبرانه جلوه نمی‌داد ، کسی که از خنده های موزیانه ی او هیچ چیز نمی‌دانست ، کسی که شاید هیچوقت برایش نمی‌رقصید اما او را داشت ...

کسی که به دنبال او می‌آمد ، هرگز مثل من او را دوست نداشت اما، حتما او را بهتر از من می‌شناخت..."


متن از داستان : #به_زودی
نویسنده‌ : #اردلان_امین_جواهری

https://t.me/ardalanjavaheri
❤36
۲ فروردین ۱۴۰۴ ۲٫۷ هزار ۱۸