• یادداشت کوتاه امیر پوریا دربارهی مرجان ساتراپی و میراث او:
با فقدان مرجان ساتراپی (زادهی ۱۳۴۸ در رشت، ایران- درگذشتهی ۲۰۲۶ در ۵۶ سالگی در پاریس، فرانسه؛ یک سال و دو ماه بعد از درگذشت یارش ماتیاس ریپا بازیگر و تهیهکنندهی سوئدی) آن چه به عنوان هنر اعتراضی و آگاهیبخش و علیه جمهوری اسلامی میشناسیم، یکی از مهمترین پیشقراولان خود را از دست داد؛ و چه زود و دریغانگیز و نابهنگام.
وقتی او «پرسپولیس» را ساخت، برایش کاندیدای اسکار بهترین انیمیشن بلند و چند شاخهی دیگر در جوایز گلدنگلوب و بفتا شد و جایزه «سینما برای صلح» را در سال ۲۰۰۸ گرفت، هنوز بلندگوهای زر زر جمهوری اسلامی روشن بود. کارشان «ضدایرانی» خواندن معدود فیلمهایی بود که مثل همین اثر او، نه تقابلهای سیاسی، بلکه سختیهای توانفرسا و برای غربیها غیر قابل باور «زندگی عادی» در ایران ِ زیر یوغ این حکومت را به نمایش میگذاشتند. حالا و با سینمای مستقل ایرانی در دو قالب زیرزمینی و بیاعتنا به مجوز رسمی در ایران و سینمای دربارهی ایران در دیاسپورا، دیگر حکومت هم در برابر این جریان غیر قابل توقف، لال مانده است.
اما ساتراپی در هیچ یک از دو زمینهی منجر به شهرت «پرسپولیس»، درجا نزد: چه در ادامهی تقابل با رژیم پلشت ایران، پشت هر تریبونی از تمام ظرفیت و جایگاهش استفاده کرد؛ چه در ترسیم عواطف جاری در زندگی و بازنمایی آن از طریق نوعی فانتزی تلخ/شیرین، در چندین و چند فیلم از همان خلاقیتی که سرچشمهی شکلگیری کتاب مصور/کمیک بوک «پرسپولیس» بود، بهره گرفت.
از یک سو، کتاب مصور «زن، زندگی، آزادی» او دستاوردی ماندگار و کمیاب در تمام آن حجم انبوه هنر اعتراضیِ بهجامانده از آن خیزش در جهان است. از آن سو، عمق تأثیر احساسی فیلمهایی مثل «خوراک مرغ و آلو» و «پاریس عزیز» یا حتی فیلم انگلیسیزبان عجیبش «صداها»، به قدری است که اگر «پرسپولیس» را نساخته بود هم میشد نگاه بسیار موشکافش به جزییات روابط انسانی را یافت و از آن به وجد آمد.
در دورانی که هنرمندان تیپیکال ایرانی به قصد حفظ بده بستانهای تجاری/صنعتی با حجم عظیم نمایندگان چپ جهانی حاضر در تولیدات و رویدادهای هنری، گاه حتی از جمهوری اسلامی اسمی به میان نمیآورند، اقدام ساتراپی در نپذیرفتن نشان افتخاری لژیون دونور بابت آن چه او به صراحت «سیاست ریاکارانهی فرانسه در قبال رژیم جمهوری اسلامی» دانست، از آن کارهایی بود که بعید است از هنرمند ایرانی فعال در دیاسپورا، باز ببینیم یا زیاد ببینیم.
او از همان ابتدا و با اعلام موجودیت «کانون فیلمسازان مستقل ایران» یا «ایفما» در ماههای بعد از خیزش مهسا، عضو افتخاری این کانون بود و در اخبار نخستین حضور ایفما در فستیوال برلین سال ۲۰۲۲ (بهمن ۱۴۰۱)، نام خاصش به چشم میخورد. جایش پر نخواهد شد؛ اما یادش با فعالیتهای سینما و هنر مستقلی که خالقان ایرانیاش افشای سانسور و سرکوب و جنایات و تنگنظری و قیممآبی حکومت اسلامی را به شکلی خستگیناپذیر دنبال میکنند، حتی بعد از اسقاط این حکومت هم زنده خواهد ماند.
@amiropouria

June 4, 2026 1.9K 26