بانوی نیکوکار بزرگ ! ✍️خاطرات یک بازنشسته : سالهای پایانی (آخر)دهه ۴۰… — تاریخ کهن ایلوارین — TG.ME

💦بانوی نیکوکار بزرگ !

✍️خاطرات یک بازنشسته :
سالهای پایانی (آخر)دهه ۴۰ بود سربازی را به پایان رسانده بودم تا پیدا کردن پیشه ای خوب (شغل مناسب) به کارگری(عَملگی‌) سرگرم (مشغول) شدم.
همسرم هنگام(موقع) زایمان
(وضع‌حمل‌اش) رسید و من تنها (فقط) ۱۰۰ تومان داشتم. از رودسر بردمش رشت *بیمارستانی بنام حمایت از مادران بانو ... ..... *.

پرستاری با تخت‌روان همسرم را پذیرش کرد(تحویل گرفت) و یک پاکت داد گفت: فردا بیا نوزادت را ببر. در میانه ی راه پاکت را باز کردم ۵۰ تومان (۵۰۰ریال) پول درونش(داخلش) بود.

رسیدیم رودسر راننده گفت: کرایه را بخش پذیرش بیمارستان حساب کرد.
فردا هم همین‌جا چشم براهت(منتظرت) هستم تا برویم نوزادت را بیاوریم. کرایه فردا را هم پرداخته‌ بودند.

فردا در ایستگاه پرستاری یک ساک‌بچه هم دادند با یک نَسَک(کتاب) بنام :
《چگونگی نگهداری نوزاد》 که فرتورهایی داشت (مُصوّر بود).

خواستیم از درب بیمارستان بیرون برویم (خارج شویم) نگهبان به همسرم گفت: تا جایی که در توان داری(امکان دارد) نوزاد از شیر مادر بهره ببرد (استفاده کند).

راننده یک کارتن را در گنجه ی پشت خودرو (صندوق‌عقب ماشین ) گذاشت و براه افتادیم (حرکت کردیم) پرسیدم: چی بود؟
گفت: ۲۴ قوطی شیرخشک پیشکشِ (هدیه) بانو"..... ...... ".

🥕حالا همان بانوی نیکوکار نیز پسری دارد ، راد

واژگان درون پرانتز به زبان اربی هستند که در درگاه #تاریخ_کهن_ایلوار به پارسی برگردانده شدند

ادمین درگاه
#حرف
July 17, 2026 117