ذکر پابوس شما از لب باران می‏ریخت ابر هم زیر قدم‏های شما جان می‏ریخت… — کانون شعر،‌ ادب و نویسندگی — TG.ME

ذکر پابوس شما از لب باران می‏ریخت
ابر هم زیر قدم‏های شما جان می‏ریخت
 
هر چه درد است به اميّد دوا آمده بود
از کفِ دست دعای همه درمان می‏ریخت
 
عطر در عطر در ایوان حرم می‏پیچید
بر سر دوشِ همه زُلفِ پریشان می‏ریخت
 
نور در آینه‏های حَرَمت گُل می‏کاشت
از نگاه در و دیوار گُلستان می‏ریخت
 
روی انگشتِ همه شوق دعا پَر می‏زد
از ضریح دِلتان آیه احسان می‏ریخت
 
چشم در قاب مفاتیح تو را خط می‏بُرد
روی اسلیمی لب نام تو طوفان می‏ریخت
 
بَس که در کوچه‏ی دیدار غریب آمده بود
در شبستانِ حرم شام غریبان می‏ریخت
 
روز بر قامت خورشید فلک، شب در ماه
نور از چشمه خورشید خراسان می‏ریخت

#غلامرضا_شکوهی
#شعر_روز


🌼| @adabi_bnd
❤‍🔥2
August 13, 2026 177