بعد از سیل ممکن است کسی به خانهاش برگردد و خانه همانجا باشد، اما دیگر نتواند بگوید «اینجا همانجاست».
این شاید بخش عجیبی از فاجعه باشد که کمتر دربارهاش حرف میزنیم. ما مکان را چیزی ثابت تصور میکنیم. چیزی که اتفاقها درون آن رخ میدهند. خانه، روستا، جاده، رودخانه. گویی مکان ظرف است و حادثه محتوا.
سیل این نسبت را برهم میزند. رودخانه مسیرش را عوض میکند. خاک جابهجا میشود. بخشی از دامنه پایین میآید. راهی که دیروز میان دو نقطه بود امروز دیگر وجود ندارد. اما مسئله فقط تغییر منظره نیست. چیزی در حافظه هم مختل میشود. چون خاطره برای ماندن به مکان احتیاج دارد.
میگویی «کنار آن درخت»، اما درخت نیست. میگویی «پشت خانه». اما پشت خانه حالا بستر آب است. میگویی «همانجا» و ناگهان میفهمی «همانجا» دیگر عبارت دقیقی نیست. شاید مکان بسیار شکنندهتر از چیزی باشد که تصور میکنیم.
ما فکر میکنیم خاطرات را در ذهن نگه میداریم. در حالی که بخشی از حافظه خود را به جهان بیرون سپردهایم؛ به پیچ یک کوچه، دیوار یک حیاط، شیب یک جاده، فاصلهٔ خانه تا رودخانه. جهان این نشانیها را برای ما نگه میدارد. و وقتی سیل آنها را جابهجا میکند، فقط خاک نمیبَرَد.
بخشی از گذشته، ناگهان آدرسش را از دست میدهد.
#پاره_فکر
#جلال_رحمانی
@aaagora
44
25
18
17
16
12
3
2
2
1
1August 30, 2026 7K 14