☑️ فوتبال و مصادره تجربه زیسته
📎 مسئله تیم ملی فوتبال، فقط مسئله فوتبال نیست. حتی مسئله ملیگرایی، شادی جمعی یا نسبت ورزش و قدرت سیاسی هم نیست. اینها فقط سطح آشکار نزاع می تواند باشند. آنچه امروز بر سر آن جنگ درمیگیرد، حق جامعه برای تملک گذشته خویش است؛ این پرسش که آیا مردم هنوز میتوانند معنای تجربههای خود را حمل کنند، یا باید منتظر بمانند تا نیرویی سیاسی درباره اعتبار آن داوری کند.
1⃣ هر قدرتی فقط آینده را تصرف نمیکند؛ گذشته را نیز میخواهد. سلطه هنگامی کامل میشود که بتواند به مردم بگوید چه چیزی را به یاد بیاورند، از چه چیزی شرم کنند و کدام خاطره را از زندگی خود بیرون بیندازند. از اینرو، حافظه نه پناهگاهی بیرون از سیاست، بلکه یکی از حساسترین میدانهای سیاست است.
2⃣ تیم ملی اهمیت خود را از فوتبال نمیگیرد. اهمیتش از آنجا میآید که طی سالها به ظرفی برای انباشت تجربههای جمعی بدل شده است. تجربههایی که در خانه، خیابان، مدرسه و گفتوگوهای روزمره رسوب کردهاند و گاه امکان تجربه یک «ما» را فراهم آوردهاند.
همین جاست که خطای اصلی آغاز میشود. وقتی گفته میشود «این تیم دیگر از آن مردم نیست»، فقط درباره وضعیت فعلی یک تیم داوری نمیشود؛ گذشته نیز هدف قرار میگیرد. به مردم گفته میشود آنچه سالها به عنوان خاطره یا همبستگی زیستهاند، در حقیقت از آنِ آنان نبوده است. گویی تجربه، پس از وقوع، میتواند از صاحب خود پس گرفته شود.
3⃣ این منطق میان زیستن و فهمیدن شکافی اقتدارگرایانه ایجاد میکند. مردم تجربه میکنند، اما معنای تجربهشان را دیگری تعیین میکند. در اینجا دیگر با نقد ایدئولوژی روبهرو نیستیم؛ با نوعی قیمومت بر تجربه روبهروییم.
واقعیت این است که تجربه اجتماعی هرگز خالص نیست. هیچ خاطره جمعی بیرون از مناسبات قدرت شکل نمیگیرد. اما تماس با قدرت به معنای فروکاستن کامل یک تجربه به قدرت نیست. جامعه دقیقاً در توانایی مردم برای گرفتن چیزی از دل سازوکارهای رسمی و تبدیل کردن آن به تجربهای متعلق به خود شکل می گیرد.
بنابراین پرسش درست این نیست که آیا قدرت از تیم ملی استفاده کرده است یا نه. پرسش این است که آیا استفاده قدرت از یک میدان، تمام معناهای اجتماعی آن میدان را باطل میکند؟ اگر پاسخ مثبت باشد، تقریباً هیچ چیز برای جامعه باقی نمیماند. زیرا هیچ میدان مشترکی از تماس با قدرت مصون نیست.
4⃣ بسیاری از داوریهای امروز با زبان رهایی سخن میگویند، اما ساختاری قیممآبانه دارند. به جای آنکه بپرسند مردم چگونه میتوانند نمادهای آلوده را دوباره از آنِ خود کنند، حکم میدهند که این نمادها دیگر قابل زیستن نیستند. به جای گشودن امکان تصرف دوباره، دستور ترک میدان صادر میکنند.
حافظه جمعی همیشه متناقض است. در آن هم همبستگی هست و هم بهرهبرداری، هم تجربه مردم و هم مداخله قدرت. بلوغ سیاسی نه در پاک کردن این تناقض، بلکه در حمل کردن آن است. جامعهای که نتواند با گذشته متناقض خود زندگی کند، ناچار یا به نوستالژی پناه میبرد یا به پاکسازی؛ و هر دو شکلهایی از ناتوانی در اندیشیدن هستند.
5⃣ مسئله این نیست که هر نماد مشترکی باید حفظ شود. مسئله این است که حذف خاطره، نقد نیست. نقد واقعی زمانی آغاز میشود که بتوانیم بگوییم این تجربه هم از آنِ ما بود و هم آلوده به قدرت؛ هم واقعی بود و هم نیازمند بازاندیشی.
پس مسئله تیم ملی، در نهایت، مسئله مالکیت یک تیم نیست. مسئله این است که آیا جامعه هنوز حق دارد با گذشته خود رابطهای پیچیده و انتقادی برقرار کند یا نه.
◼️ هیچ نیرویی، نه دولت و نه مخالفان دولت، حق ندارد تجربههای زیسته مردم را پس از وقوع مصادره یا ابطال کند. جامعه نه با نمادهای خالص زنده میماند و نه با حافظههای پالایششده. جامعه با توانایی نگه داشتن تناقضهای خود زنده میماند؛ و آنجا که این توانایی از میان برود، سیاست به دادگاهی بدل میشود که گذشته را محاکمه میکند و مردم را از حق مالکیت بر زندگی خویش محروم میسازد.
#حافظه_جمعی
#تجربه_زیسته
#قدرت
#جامعه
#نقد_ایدئولوژی
#امر_جمعی
#تیم_ملی
#فوتبال
@aaagora
#جلال_رحمانی
36
23
20
20
19
18
2
2
2
1
1June 17, 2026 3.1K 21