بعضی روزها، مهم‌ترین چیزی که یک روزنامه به خواننده نشان می‌دهد، خبری… — آگورا — TG.ME

بعضی روزها، مهم‌ترین چیزی که یک روزنامه به خواننده نشان می‌دهد، خبری نیست که منتشر شده بلکه حقیقتِ چیزی است که اجازه انتشار نیافته است.

روایت اکبر منتجبی از روز استعفای آیت‌الله طاهری دقیقاً از همین جنس است. در بسیاری از نظام‌های سیاسی، دستورِ عدم انتشار اتفاقی نادر نیست. آنچه آن روز را به لحظه‌ای تاریخی تبدیل کرد، شکلِ ظهورِ سانسور بود. خبر حذف شد؛ اما حذف پنهان نماند.

ساعت‌های پایانیِ بستن صفحات بود. چندین صفحه روزنامه به استعفا، گزارش‌ها، یادداشت‌ها و گفت‌وگوهای مرتبط اختصاص یافته بود. ناگهان تلفن زنگ می‌زند. دستور می‌رسد. همه چیز باید برداشته شود. در منطق عادیِ سانسور، اینجا ماجرا تمام می‌شود. صفحات با مطالب دیگری پر می‌شوند. خواننده فردا روزنامه را می‌خرد و هرگز نمی‌فهمد چه چیزی قرار بوده بخواند. اما آن روز چنین نشد. صفحات باقی ماندند؛ نه با خبر، بلکه با اعلامِ ممنوعیت خبر.

خواننده ورق می‌زد و با جمله‌ای مواجه می‌شد که مدام تکرار می‌شد: «این مطلب به دستور شورای عالی امنیت ملی منتشر نمی‌شود.» در ظاهر چیزی وجود نداشت. اما در واقع، تمام روزنامه درباره همان موضوع سخن می‌گفت. این همان لحظه‌ای است که سانسور از یک تکنیک اداری به یک رویداد سیاسی تبدیل می‌شود.

قدرت معمولاً دوست دارد حذف را نامرئی کند. حذفِ موفق، حذفی است که دیده نشود. نه فقط خبر از میان برود، بلکه خاطره‌ وجودِ خبر نیز پاک شود. قدرت ترجیح می‌دهد جامعه با فراموشی مواجه شود. اما آن روز فراموشی ممکن نشد. برعکس، غیبت به چشم آمد.

و این نکته مهمی است. زیرا ما معمولاً تصور می‌کنیم قدرت از طریق حضور عمل می‌کند. اما قدرت به همان اندازه از طریق غیاب نیز عمل می‌کند. آنچه اجازه گفته شدن ندارد، گاه بیش از آنچه گفته می‌شود درباره ساختار قدرت حرف می‌زند.

صفحات آن روز در واقع چیزی درباره استعفای آیت‌الله طاهری نمی‌گفتند. آن‌ها درباره مرزهای گفتار سخن می‌گفتند. درباره نقطه‌ای که در آن حقیقت متوقف می‌شود و مصلحت آغاز می‌شود. درباره لحظه‌ای که روزنامه‌نگار دیگر با این پرسش مواجه نیست که چه چیزی حقیقت دارد، بلکه با این پرسش مواجه است که چه چیزی اجازه دارد حقیقت باشد.

احتمالا بسیاری از خوانندگان، آن شماره را بیش از بسیاری از شماره‌های عادی روزنامه به یاد دارند. آن هم به خاطر مطالبی که نخواندند. این یکی از تناقض‌های بزرگ تاریخ رسانه است: گاهی حذف، حافظه‌ای ماندگارتر از انتشار تولید می‌کند.

در نهایت، اهمیت آن روز در استعفای یک امام جمعه نبود. اهمیت آن روز در لحظه‌ای بود که پرده برای چند ساعت کنار رفت و خواننده بی واسطه دستگاهِ مدیریت واقعیت را دید. آن روز، مخاطب با چیزی عمیق‌ روبه‌رو شد. با مرزی که تعیین می‌کرد چه چیزی می‌تواند خبر باشد و چه چیزی نمی‌تواند. و شاید یکی از نادرترین لحظات روزنامه‌نگاری دقیقاً همین باشد؛ لحظه‌ای که روزنامه به جای روایت جهان، ناگهان شرایطِ امکانِ روایت جهان را آشکار می‌کند.

آن صفحات سفید نبودند. بیش از حد پُر بودند. پُر از ردپای قدرتی که می‌خواست دیده نشود و درست در همان لحظه، خود را آشکار کرد.
@aaagora

#جلال_رحمانی
❤34👍29🥰18🎉17🔥13👏11💯10😍5🤯2❤‍🔥2🤣1
May 30, 2026 2.1K 10