عباس وریج کاظمی: post #1974 — TG.ME

در کارگاه «تخیل و امکان تغییر» در یکم و دوم مرادماه  یکی از کتاب‌هایی که قصد دارم با هم بخوانیم، Making Space for Justice: Social Movements, Collective Imagination, and Political Hope (2022) نوشته Michele Moody-Adams است؛ فیلسوف برجسته اخلاق و سیاست و استاد دانشگاه کلمبیا. این کتاب به نظرم یکی از مهم‌ترین آثاری است که در سال‌های اخیر درباره نسبت میان عدالت، جنبش‌های اجتماعی و تخیل نوشته شده است. مودی-آدامز تلاش می‌کند نشان دهد آنچه یک جنبش را زنده و پایدار می‌کند، تنها نارضایتی، منابع یا فرصت‌های سیاسی نیست؛ بلکه توانایی تصور جهانی است که هنوز وجود ندارد.
آنچه بیش از هر چیز در این کتاب برای من اهمیت دارد، بازتعریف مفهوم «تخیل» است. ما معمولاً تخیل را با خیال‌پردازی یا فاصله گرفتن از واقعیت یکی می‌گیریم، اما مودی-آدامز معنایی کاملاً متفاوت از آن ارائه می‌کند. از نظر او، تخیل یک توانایی شناختی و اخلاقی است؛ ظرفیتی که به انسان امکان می‌دهد فراتر از وضعیت موجود بیندیشد و افق‌هایی را ببیند که هنوز تحقق نیافته‌اند اما می‌توانند تحقق یابند. اگر نتوانیم جهانی متفاوت را تصور کنیم، هرگز برای ساختن آن نیز دست به عمل نخواهیم زد.
به همین دلیل، او جنبش‌های اجتماعی را صرفاً واکنشی به بی‌عدالتی نمی‌داند. جنبش‌ها فقط برای تغییر قانون یا سیاست شکل نمی‌گیرند؛ آنها در جریان مبارزه، معنای عدالت، کرامت، شهروندی و حتی شیوه فهم ما از جهان را تغییر می‌دهند. به تعبیر او، جنبش‌های اجتماعی تولیدکننده «امکان» هستند. آنها افق امر ممکن را گسترش می‌دهند و نشان می‌دهند آنچه امروز ناممکن به نظر می‌رسد، فردا می‌تواند بخشی از واقعیت باشد.
یکی از ایده‌های درخشان کتاب، تمایز میان تخیل فردی و تخیل جمعی است. هر انسانی می‌تواند رؤیاها و آرزوهای شخصی داشته باشد، اما جنبش اجتماعی زمانی متولد می‌شود که این رؤیاهای پراکنده به تصویری مشترک از آینده تبدیل شوند. آنچه مردم را به کنش جمعی پیوند می‌دهد، فقط اشتراک در رنج نیست؛ اشتراک در تخیل است. انسان‌ها زمانی حاضر می‌شوند هزینه تغییر را بپردازند که بتوانند آینده‌ای را ببینند که ارزش مبارزه کردن داشته باشد.
از این منظر، سیاست نیز معنای تازه‌ای پیدا می‌کند. هر نظم سیاسی می‌کوشد افق تخیل شهروندان را محدود کند و آینده را امتداد اجتناب‌ناپذیر اکنون جلوه دهد. در مقابل، جنبش‌های اجتماعی مرزهای امر ممکن را جابه‌جا می‌کنند. آنها بیش از آنکه صرفاً با قدرت سیاسی درگیر باشند، با مرزهای تخیل ما درگیرند.
مودی-آدامز در ادامه پیوند مهمی میان حافظه، روایت و تخیل برقرار می‌کند. گذشته صرفاً چیزی برای یادآوری نیست؛ ماده خامی است که از دل آن آینده ساخته می‌شود. جنبش‌های اجتماعی گذشته را بازخوانی می‌کنند، اما هدفشان ماندن در گذشته نیست؛ آنها گذشته را دوباره روایت می‌کنند تا آینده‌ای متفاوت را ممکن سازند. روایت‌ها نیز در این میان نقشی اساسی دارند، زیرا انسان‌ها جهان اجتماعی را بیش از آنکه از خلال داده‌ها بفهمند، از خلال داستان‌ها می‌فهمند. تغییر روایت‌ها، بخشی از تغییر جهان است.
مودی-آدامز میان خوش‌بینی و امید تفاوت می‌گذارد. خوش‌بینی انتظار منفعلانه برای بهتر شدن اوضاع است، اما امید یک عمل اخلاقی و سیاسی است. امید دقیقاً زمانی معنا پیدا می‌کند که آینده نامطمئن باشد. از این جهت، او به سنتی نزدیک می‌شود که ارنست بلوخ آن را «نه-هنوز» می‌نامید؛ آینده‌ای که هنوز وجود ندارد، اما می‌تواند ساخته شود. و شاید زیباترین ایده کتاب همین باشد: امید نتیجه موفقیت جنبش‌ها نیست؛ پیش‌شرط موفقیت آنهاست. مردم ابتدا باید بتوانند آینده‌ای متفاوت را تصور کنند تا اساساً برای تغییر آن به میدان بیایند. بدون تخیل، امیدی شکل نمی‌گیرد و بدون امید، هیچ کنش جمعی پایداری ممکن نیست. برای من، ارزش این کتاب دقیقاً در همین بازگرداندن مفهوم «امکان» به قلب اندیشه اجتماعی است. اگر جامعه‌شناسی رسمی، اغلب به توصیف آنچه هست مشغول بوده، مودی-آدامز یادآوری می‌کند که فهم جامعه بدون اندیشیدن به آنچه می‌تواند باشد ناقص است. شاید بزرگ‌ترین وظیفه اندیشه، پیش از هر برنامه سیاسی یا اصلاح نهادی، گشودن فضای تخیل باشد؛ زیرا هر تغییری، ابتدا در قلمرو امکان و در ذهن انسان‌ها آغاز می‌شود.

عباس کاظمی
@varijkazemi
July 17, 2026 5K 2 73