کُنار ـ باقی مانده یک تجربه: post #450 — TG.ME

امروز صبح که بیدار شدم، جای تخت توی وان خوابیده بودم. کم‌کم دارم عادت می‌کنم ولی به اندازه‌ی روزهای اول خوش نمی‌گذرد. قبلاً صبح که پا می‌شدم و می‌دیدم همه‌چیز تغییر کرده، کلی واسش هیجان داشتم. همه‌ی دکمه‌های خانه را امتحان می‌کردم، مزه‌ی خوراکی‌ها را می‌چشیدم و لباس‌های نو حسابی سر ذوقم می‌آورد. اما کم‌کم همه‌چیز شروع به معمولی شدن کرد و حالا وقتی پا می‌شوم و می‌بینم جای تخت توی وانم، اصلاً خوشم نمی‌آید.

امروز صبح هم که بیدار شدم و دیدم دنیا آپدیت داده، علاوه بر گردن‌درد ناشی از خوابیدن توی وان، حالا سرم هم درد گرفته بود.

این هفته، سومین آپدیتش است. سرعت آپدیت‌ها این‌قدر زیاد شده که تا بیایم یاد بگیرم دنیای جدید چجوری است، عوض می‌شود. در حالی که سعی می‌کردم با قهوه‌جوش جدید یک لیوان قهوه‌ی ناقابل درست کنم، به خانه گفتم: “می‌توانی برگردی به آپدیت قبلی؟” گفت: “ممکن نیست، ولی می‌توانم یک کلاس درس ادغام با آپدیت جدید برایت پخش کنم.” گفتم: “لااقل یک لیوان قهوه بده.” گفت: “ممکن نیست، برای دسترسی به لوازم خانه باید نسخه‌ی پرمیوم را بخری. آیا مایلی بخری یا نه؟”

گفتم: “احمق! من نسخه‌ی پرمیومت را دارم.” گفت: “توی نسخه‌های جدید که با مدل جدید هستند، قیمت‌ها فرق دارد.” گفتم: “یک آموزش کار کردن با این قهوه‌ساز بده.” با خوشحالی گفت: “حتماً.” بعد گفت: “متأسفانه سرورها شلوغ است و باید کمی صبر کنید.”

فکر کردم گور بابایش! قبل از سر کار رفتن، می‌روم کافه و قهوه می‌گیرم. خانه‌ی جدید پنجره نداشت. از خانه پرسیدم: “آب‌وهوا آن بیرون چطور است؟ این هفته چه فصلی است؟” گفت: “بهار است.” خوب، لااقل این هفته بهار بود.
باید اکانتم را چک می‌کردم تا ببینم این هفته چه‌کاره هستم. یاد گرفتن این همه چیز جدید داشت دیوانه‌ام می‌کرد. هفته‌ی پیش جراح قلب بودم و واقعاً شغل پر استرسی بود. مخصوصاً این‌که وسط جراحی، دستیارم گفت که توکن‌هایم تمام شده و باید توکن جدید بخرم. من هم کارتم در اتاق کار بود. وسط جراحی که نمی‌شود خرید اینترنتی کرد. گفتم بدون او پیش می‌روم و خوب، طرف مرد. هر چه اعتراض نوشتم که بابا جراحی کار من نیست، باید جراح واقعی باشد، جواب آمد: “این جواب اتوماتیک است. به آن پاسخ ندهید.”
سیستم را چک می‌کنم؛ این هفته در کافه کار می‌کنم. باز جای شکرش باقی است، قرار نیست با قهوه‌ی بد کسی را بکشم. اطلاعات را باز می‌کنم. قهوه‌ساز دقیقاً مشابه مال خودم در خانه است؛ همان که هنوز ویدئوی آموزشی‌اش نیامده.
ناچار آهی می‌کشم و از ته‌مانده‌های حسابم نسخه‌ی پرمیوم را می‌خرم. بعد از خرید، سیستم آپدیت می‌شود. وسط خیابان ایستاده‌ام. زمستان شده است و من با تاپ و شلوارک هستم.
کارم دوباره جراح شده و توکن‌های دستیار هوشمندم خالی است! باید توکن‌های جدید بخرم. دیگر پولی ندارم. فقط پول قهوه مانده. باید از خیر قهوه بگذرم.
کاش هفته‌ی دیگر بهار باشد
❤13👍6
April 1, 2025 1.1K 7