کُنار ـ باقی مانده یک تجربه: post #445 — TG.ME

من ترسیده بودم و به خودم حق میدادم جیغ بزنم. اما نمیتوانستم همانجا رهایش کنم. اگر فرار میکردم همه زندگیم را میگرفت. پس جیغم‌را زدم. اما حق نداشتم فرار کنم. نمیشد. اخر هیچ نجات دهنده ایی جز خودم نبود.
خیلی سعی کردم از این اتفاق عادی یک درس فلسفی برایتان استخراج کنم اما زندگیست دیگر آنقدر عادی پیش نمیرود که فرصت کنی درس مرس هم از آن استخراج کنی. همیشه لوله ایی بی موقع میگیرد، ارایشگری موهایت را خراب میکند، با لباسهای چیتان پیتانت ماشینت پنچر میکند، وسط امتحان اسهال میشوی, قبل میهمانی جارو برقی میسوزد و فایل چند ساعت کارت از روی سیستم غیب میشود. اما عادی نمیشو‌د! برای همین اول یک جیغ بنفش بکشید. این حقتان است.
برای همه آنهایی که این اطراف میپلکند و گاهی احوال پرسی میکنیم.
نوروزتان پیروز ۱۴۰۴
با آرزوی ایران بدون آخوند چون کرم به هر حال در چرخه طبیعت مفید است.
👍10❤8
March 20, 2025 1.1K 5