شریعتی نمونهی برجستهای است که دو ساختار ایدئولوژیک تاریخی یعنی شیعیسم و ناسیونالیسم ایرانگرا را با چاشنی سوسیالیسم درآمیخته است. مساله اما این است که شریعتی نه خالق این ساختارهای تاریخی بلکه خود محصول آنها است. شریعتی فقط نماد و تجسم آمیزش تاریخی شیعیسم و ناسیونالیسم است.
مساله در نتیجه نه شریعتی بلکه ساختارهای تاریخیای هستند که ذهنیت و عمل «ایرانیها» را شکل دادهاند. شیوهی زندگی و اندیشهی اکثریت ایرانیها به درجات مختلف متاثر از شیعیسم و ناسیونالیسم در معنای پیشگفته است. از همین رو هر گرایشی که بخواهد با نادیدهگرفتن این ساختارهای تاریخیِ جامعهی ایرانی برای امروز و آینده آلترناتیو ارائه دهد پیشاپیش محکوم به شکست است.
مساله بیتردید نه پذیرش دربست و بیچونوچرای وجوه ارتجاعی شیعیسم و ناسیونالیسم بلکه پذیرش وجود آنها در بافت زندگی روزمرهی ایرانیها و نیز اندیشیدن به شیوههای موثر برای نقدشان است. منظور از شیوهی موثر نیز شیوهای است که به بیگانهساختن مردم و بازتولید دوگانهانگاریهای طردکننده منجر نشود.
وجوه ارتجاعی ساختارهای تاریخی که قرنها وجود داشتهاند و با شکلگیری دولت ملی همچون واقعیتهایی خدشهناپذیر بر ذهنها و بدنها حکاکی شده ناگهان و یا در کوتاهمدت متحول نمیشوند.


