به أیّ نحوٍ کان و البته به میمنت و فرخندگی، کالبد و فضایِ عینیِ مجموعهٔ ما نیز دستخوشِ تغییر، جابهجایی و Transition گشت.
لاجرم هجرتِ مکانی و اسبابکشی، با تمامِ مواهب، گشایشها و افقهایِ نوپدیدش، حلاوتِ آغاز را با مرارتِ وداع از قرارگاهِ پیشین درمیآمیزد. دیوارهایی که طیِّ چند سال، صامت و استوار شاهدِ صیرورت، فتوحات، لغزشها، اندوهها و شادمانیهایِ من و جَمّی از همسنگران بودهاند، تکتکِ خشتها و گچبریهایشان در پیشگاهِ خاطره حرمتی تمام دارند؛ «Partir, c'est mourir un peu» یعنی در هر هجران و کوچی، اندکی از جانِ آدمی جا میماند.
جمعی که من نیز عضوی ناچیز از پیکرهٔ آنم، صادقانه در کارزارِ توسعه و شکوفاییِ ایرانِ عزیز عرق میریزند. این حلقهٔ دوستداشتنی بر این باورِ اصیل ایستادهاند که اگر همگان، از مسئولِ تسجیل و ثبتِ اسنادِ مالی گرفته تا آن مشاورِ تخصصی در مدارِ تدبیر، تکالیفِ خویش را در اوجِ Integrity به انجام رسانند، بیشک سهمِ ما در آبادانی و اعتلایِ این خاک ادا خواهد شد.
یک ضربالمثلِ معروفِ آلمانی میگوید: «Viele Hände machen der Arbeit ein Ende» یعنی دستهایِ همافزا و پیوسته، بارِ گرانترین تکالیف را به سرمنزلِ مقصود میرسانند و معادلِ آن در حکمتِ پارسی کلامِ خواجهٔ شیراز، حافظ است که فرمود:
«همتِ پیرانِ باطنبین و لطفِ اهلِ دل / دستگیرِ ما شد اندر راه و کار آسان گرفت»
البته که سهمِ ما جز بذلِ همّت و جهدِ پیوسته نیست؛ در واپسین منزل، دل به اسبابِ مادی نسپردهایم و جز به عنایاتِ باهرهٔ جنابِ جلالتمآب و مستطاب، حضرتِ حجة بن الحسن و فضل و کرمِ بیکرانِ مولیالموحدین مرتضی علی، امیدی در سویدایِ جان نداریم...
@SobhanBlog

2August 27, 2026 31