یکشنبه نیز به غروب پیوست؛ باید تدبیری برای اربعین در سر پروراند. امسال دستخالی از توشهی اقدام، قرینِ شرمساری گشتیم.
پگاهان، نشستی مطول در بابِ مناسباتِ بانکی بپا شد؛ امیدوار به برآمدنِ ثمرهام.
توسعهٔ تکاپوهای اجتماعی و آفرینشِ خطوطِ کلان، میسّر است. باید سازوکارِ مدیریتِ Liquidity Flow و صیانت از وجوهِ خلایق را به سودِ ایشان دگرگون ساخت؛ نقدینگی نباید دکّانِ طایفهای خاص گردد.
پس از استقرارِ Platform، بر مدارِ Credit-based Crowdfunding ، طرحهای شگرفی را کلید خواهیم زد تا ذینفعانِ مستقیم، شهدِ منفعت را بچشند. از سویی دیگر، هر که واجدِ سرمایهای است باید در چرخهٔ Wealth Creation سهمی یابد. گشایشِ گرهِ روزمرّگیِ مردم با وامهای خرد و قرضالحسنهٔ واقعی ممکن است؛ اینهمه خیریهٔ بیثمر به چه کار آید؟ Social Banking ، سپرِ تابآوری در این روزگارِ عسرت است.
پس از ادایِ نماز، دگربار به مقرّ شرکت بازآمدیم.
نوشتارِ موردنظر که دیروز مسوّدهاش را رقم زده بودم، به سامان رسید؛ با علیرضا زمانی درخور صرف کردیم و همپیمان شدیم. دستآورد، گزارشی استوار گشت.
دو نشست و پیمایشِ ملک جهتِ استقرارِ کالبدِ فیزیکیِ شرکت نیز به انجام رسید.
رایزنی در بابِ Project Management Platform مسرتبخش سپری شد؛ همراهیِ مصطفی بهغایت راهگشا و امیدبخش است.
مسعود نیز اهتمامی شایسته میورزد و مشاهدهٔ بارور شدنِ مساعیاش، جان را لبریز از ابتهاج میسازد.
در حدودِ ساعتِ نهِ شب، دگربار به انسجامبخشی و جمعبندیِ گزارش پرداختم و پس از آن، دستآویزی به رقابتِ فوتبال با حمید و مسعود و علیرضا شکل گرفت.
طبقِ سنتِ دیرین، فتح و پیروزی از آنِ ما بود 😃.
👤 @SobhanBlog
August 2, 2026 60