تکالیف در درنگِ خویش فروماندند و خود نیز پافشاری بر پیگیریِ آنها نفرمودم؛ در عوض، جانِ علیرضا را حالتی از بهجت و گشایشِ اصیل فراگرفت.
با خویِ تکرارپذیر و Routineِ شنبهها مهری در میان نیست؛ چنانچه دستِ اختیارم باز بود، مجرایِ تکاپو را یکسره بر مدارِ یکشنبه تا پنجشنبه میگرداندم.
در نصّ کلامِ مجید نیز اشارتی بر تعطیلی نرفته، مگر امر بر میقاتِ نمازِ جمعه؛ جانم خرسند میشد اگر تبادلِ منزلتِ آدینه با شنبه میسّر میگشت.
نشستِ حقوقیِ شامگاهان بیثمر نپایید؛ گیرم که همکاران، هنوز در مواجهه با ناآشنایان دستخوشِ حذر و انقباضند.
در محصّلِ کلام، کارآمدی و Performance بر مداری فرودست میگردد؛ چه، اهتمامی بر نگارشِ گزارشهایِ مکتوب و منضبط نرفته است و من نیز ناگزیرم که در این صیرورت، همّتِ خویش را دوچندان سازم.

