•
طایفهای را میبینم—دستکم در مدارِ مجاورتِ من، و شاید هم خودِ این «منِ» سرگشته در این پسینسالها—که روی به خاکستریّتِ محض نهادهاند؛ موجوداتی با Vectorِ برآیندی نزدیک به صفر.
نه چنان خبیث و تاریک که در Blacklist مغضوب افتند، و نه چنان طیّب و زلال که در Whitelist مقرّب گردند.
مأوایِ غالبِ ایشان همین Greylist است؛ برزخی معلّق میانِ نور و ظلمات.
خلایقی آکنده از تناقضهای همزمان: پشتکارِ درهمتنیده با Distraction، مسئولیتپذیریِ همبستر با Greed، مروّت و مرامِ گرفتار در Loopهایِ باطلِ استدلال، و امانتداریِ عجینشده با سفاهت.
از اینروست که پندارم: اگر در روزگارانِ سپریشده، Categorize کردنِ جانها شاقّ و طاقتفرسا بود، در این عصر، ممتنع است و محال.
دگربار، به سودایِ تیمارِ خویشتن و به اشارتِ متونِ طب در بابِ Autophagy، تن به Fastingی هفتاد و دو ساعته سپردم؛ چلّهنشینیِ کوتاهی برای بلعیدنِ زوائدِ تن.
در آن دقایقِ پسین اما، به مراعاتِ خَلق و پاسداشتِ Social protocolsِ یک بزم، مُهر از دهان برگرفتم؛ گیرم که Screenshotِ آن Appِ زمانسنج را، چونان سندی بر این امساکِ ناتمام، در بایگانیِ خویش صیانت کردم.
و این، پردهای دیگر است از همان Paradoxِ غریب در احوالِ حالیهٔ ما: همّت گماردن بر شاقترینِ Intermittent Fastingها، و آنگاه... افطار بر مائدهٔ Fast food.
@SobhanBlog

3July 24, 2026 84