#فریب_مجازی
#نویسنده_دریا_غلامی
#قسمت_۱۰
ولی برخلاف میل مه مسافت کورس تا خونه ۱۵ دقیقه بود پس ۱۵ دقیقه دیر رسیدم 😢
نفس نفس زنان وارد اداره شدم دیدم تمام استاد ها ( البته پسر ها ) داخل اداره بودن و مدیر هم کمی عصبانی رو معلوم میشد سلام کردم احوالپرسی کردم رفتم حاضری خو وردارم که مدیر صاحب گفت خانم احمدی میفهمین ساعت چنده🤨
گفتم شرمنده آقای احراری امروز به خو موندم
احراری ( مدیر کورس ) خیره استاد بکتاش فرستادم سر صنف شما
مه : تشکر
سکوت عظیمی بین ما حکم فرما شد دیگه چیزی نگفتیم
( صبر کنین از کورس خو کمی بری شما بگم 🫣🤭)
" مه تقریبا دو سال میشه اینجه درس میخونم و با چند تا از صنفی ها خو تقریبا چند ماه پیش سیستم درسی ما تمام شد و مدرس ما هم آقای احراری مدیر کورس ما بود طبق گفته آقای احراری صنف ما به تمام کورس نخبه بود از همی خاطر ما هفت نفر از صنفی ها انتخاب شدیم تا به خود همی کورس تدریس کنیم و حالی هر کدوم ما
بکتاش ، بانو سروری که فقد ما دو نفر دختر بودیم به صنف ، آقای خلیلی و ....
ما ها فعلا هر کدوم به یک تایمی تدریس میکنیم و از تدریس ما هم بما .... فیصد معاش میدن آقای احراری 👈🏼🫣 "
درسته هیچکدوم ما شاید بخاطر پولی که میگیریم اینجه نباشیم ولی همی که میتونیم آموخته ها خو به عنوان رهنما به چند نفر انتقال بدیم جای خوشحالیه
خوب دگه خلی پر گپی نمیکنم که سر شما هم به ونگ ونگ نفته برم سر صنف خو که شاگردا مه منتظر منن😉
سر صنف رفتم امروز دو روز میشه که یک صنف جدیدی تشکیل شده و شاگرد هایی هم یا خداااا همگی از مه کلونترن😶🌫
خودم ۱۷ ساله یم اما شاگردا مه هر کدوم ۲۲ یا ۲۰ ساله یا هم خورد تر یک شاگرد مه پسری بود به سن های حدود ۲۰ ساله خیلی هم نگاه میکنه😐
اما مه خیلی با شاگردا پسر که است ته صنف بگو بخند ندارم خوش ندارم خیلی صمیمی بشم در کل با همه پسرا ته کورس از همی خاطر جدیت مه بیشتره ته صنف 😑
درس طبق روال همیشگی پیش رفت و آخر صنف هم بزونا اجازه گرفتن یاد دادم که چیقسم وقتی وارد صنف میشن اجازه بگیرن🙋♀🙋♂
هر کدوم از شاگردا وقتی میخواستن بیرون بشن بزونا میگفتم ای جمله ( May I go out ) تکرار کنن
2
1September 4, 2026 98 1