چرا بعد از «مرزها» و «جرأت بسیار» به «شفقت به خود» میرسیم؟
مرز گذاشتن را یاد میگیریم.
یاد میگیریم «نه» بگوییم.
یاد میگیریم دیده شویم، آسیبپذیر باشیم، خودِ واقعیمان را نشان دهیم.
اما بعد از این قدمهای شجاعانه،
اغلب چیزی آرام و خزنده ظاهر میشود:
صدای منتقد درونی
احساس گناه
و این فکر آشنا:
«نکند زیادهروی کردم؟ نکند خودخواه بود؟»
📌 اینجاست که شفقت به خود معنا پیدا میکند.
وقتی:
• مرز گذاشتی و بعدش خودت را زیر سؤال بردی
• آسیبپذیر بودی و احساس برهنگی و ضعف کردی
• «نه» گفتی، اما دلت هنوز ناآرام است
شفقت به خود به تو یاد میدهد.
با خودت همانطور حرف بزنی
که با کسی که دوستش داری حرف میزنی.
📖 اگر «
مرزها
» ستون فقرات سلامت روان است
و «
جرأت بسیار»
قلب تپندهی آن،
«شفقت به خود» آغوشی است
که بعد از هر لغزش، هر تردید و هر زمینخوردن
تو را رها نمیکند.
نه برای اینکه کامل شوی،
بلکه برای اینکه در مسیر رشد، تنها نمانی.
🌱با ما همراه باشید.
https://t.me/ROOTBOOKCLUB
#مرزها #جرأت_بسیار #شفقت_به_خود
#منتقد_درون #آسیب_پذیری #رشد_درونی #خودمهربانی


