کمرم گرچه بود خم، جگرم چون شیر است
این عصائیست که در داخل آن شمشیر است
خانهای تنگتر از خانهی زنجیر مراست
بگناهی که در این سینه دلی چون شیر است
حبس و تبعید مرا رام نسازد با خصم
شیر شیر است اگر در قفس و زنجير است
همه شب قتل مرا چشم تو میبیند خواب
خواب مستان وای افسوس که بیتعبیر است
ما مرید کهن تازه جوانان باشیم
گر مراد دل نو صوفی نادان، پیر است
تا دگر باره نیفتد بکف اهل وطن
سر من خاک ره غربت دامنگیر است
از سفر پخته و محبوب شود خام بلی
مشگ تا در وطن نافه بماند شیر است
مهر از ترس که با دل سر و کارش نبود
هست آن خنده که اندر دهن تصویر است
#خوشدل_تهرانی🍃
@Poem_Farsii📝