❖ خندق ۱۲ امرداد ۲۵۸۵ آن روز، شهر زیرِ هجومِ غبار بود وقتی که دستِ مرگ سراسر به کار بود توفان رسید و کوفت به دروازههایِ شهر خندق ولی به شستنِ خون برقرار بود آوازِ عشق بر سر هر کوچه میدمید بر بامهای خانه اگر چوبِ دار بود دیدم یکی نشست و فروخُفت بر زمین گویی که خاک هر وجبش یک مزار بود سرمایِ دی، به وحشتِ بُرّان، کمانه کرد بر آتشی که در نفسِ هر دیار بود چشمان به هم نهادم و یک لحظه بعدتر هر جا جنازه رویِ زمین بیشمار بود 🔗 آرین افشار | PeeyadePa@
8August 3, 2026 276 2