سایهای در تاریکیِ شب قدم میزد؛ بیآنکه مقصدی داشته باشد، از کنار خانهها یکی پس از دیگری عبور میکرد. هر خانه، داستانی را بیصدا در کولهبارش میگذاشت؛ هر داستان، بذری بود که در ذهنش ریشه میدواند. هیچ خانهای شبیه خانهی دیگر نبود؛ گویی پشت هر پنجره، جهانی زندگی میکرد که قوانین خودش را داشت. آ…
9
1August 6, 2026 195 1