فریستون، نورولوژیست دانشگاه کالج لندن ادعای بزرگی مطرح کرده است. او میگوید یک اصل ریاضی واحد به نام اصل انرژی آزاد میتواند رفتار، ادراک، یادگیری و حتی حیات را در یک چهارچوب توضیح دهد. طبق این اصل، هر سیستم زنده برای بقا باید غافلگیری خود را نسبت به محیط کمینه کند. مغز مدلی درونی از جهان میسازد، پیشبینی تولید میکند و خطای پیشبینی را کاهش میدهد. این ایده پایه نظریه پردازش پیشبینانه است و ریشهاش به کارهای هلمهولتز در قرن نوزدهم برمیگردد.
جذابیت این نظریه در گستره آن است. فریستون نشان داده که نظریههای بزرگ دیگر مغز از جمله کدگذاری کارآمد، استنباط بیزی و کنترل بهینه، همگی زیرمجموعه همین اصل بهینهسازی قرار میگیرند. همین گستره اما محل اصلی مناقشه شده است.
منتقدان میگویند اصل انرژی آزاد آنقدر عمومی است که عملا هیچ دادهای نمیتواند آن را رد کند. ساموئل گرشمن پژوهشگر دانشگاه هاروارد همین پرسش را مطرح کرده است. چون مدل مولد، تقریب الگوریتمی و پیادهسازی عصبی در هر کاربرد این نظریه متفاوت است، عملا هر رفتار عصبی مشاهدهشده را میتوان با نسخهای متفاوت از این چارچوب توجیه کرد.
نقد دیگر حتی جدیتر است. برخی فیلسوفان علم میگویند اصل انرژی آزاد یک خطای مقولهای دارد. مفهوم انرژی آزاد در ترمودینامیک با انرژی آزاد در نظریه اطلاعات یکسان نیست اما فریستون این دو را در یک معادله ریاضی به هم پیوند میزند. منتقدان این کار را قیاسی نامعتبر میدانند.
نقد سوم به هدفمندی مربوط است. اصل انرژی آزاد از مفاهیمی مانند ترجیح و هدف در توصیف فرایندهای مکانیکی مغز استفاده میکند در حالی که این فرایندها به خودی خود هدفمند نیستند.
پاسخ فریستون و همکارانش این است که عمومیت نظریه نقطه ضعف نیست بلکه همان چیزی است که یک اصل بنیادین باید داشته باشد. آنها اصل انرژی آزاد را با اصل کمینه انرژی در فیزیک مقایسه میکنند؛ اصلی که مستقیما آزمونپذیر نیست اما چهارچوب مدلهای آزمونپذیر را میسازد.
این مناقشه هنوز حل نشده است. پرسش اصلی این است که آیا یک نظریه علمی معتبر میتواند اینقدر گسترده باشد که تقریبا هر پدیدهای را در خود جای دهد یا این گستردگی نشانه ضعف تجربی آن است.
✍ آرام فرخی
-----------------------------------
@Mind_Cognitive
@MindResearchCenter
-----------------------------------






