🔅ایرانشهری، پیامبری ایرانی!
مسعود قربانی
پیمودن راهی که در آن تنها چند چراغِ کمسو، چشمک میزند، آسان نیست. آنهم چراغهایی که روشنای آن نه از خود، که نور را از جایی دیگر بر آن میتابانند!
#ابوالعباس_ایرانشهری آن چراغِ کمنوری است که تقریبا هیچچیز ازاو نمیدانیم، جز چند صفحهیی، که آنهم نه نوشتاری ازخودِ او، که دربارهاش و در نقدِ دیدگاههایش.
نقلقولهایی که ناصر خسرو و ابوریحان بیرونی از ابوالعباس ایرانشهری آوردهاند، مبنای پژوهش ارزشمند #عبدالرضا_ناصر_مقدسی دربارهی این نخستین فیلسوف و منجم و ریاضیدان ایرانی بعد از حملهی اعراب، که دین جدیدی هم آورده، شده است.
نویسنده با بررسی این متون کهن ودر کنارش انگشتشمار نوشتههایی که اساتیدی چون #مجتبا_مینوی، «به عنوان اولین کسی که به شکل ساختارمند به معرفی ابوالعباس ایرانشهری پرداخته»(ص26) #مهدی_محقق، داریوش کارگر، #نصراله_پورجوادی واز همه کاراتر، کسی که دربازسازی وجه فلسفی ایرانشهری پژوهیده، #حمید_حمید،
سعی داشته فهم خود از پنداشتهای این نابغهی ایرانی و مفهوم سترگ هستی در دستگاهِ اندیشگری اورا در کتابش صورتبندی نماید.
🔅مقدسی که با همین اندک داده از ایرانشهری، حیرتزدهی تفکر او است، مینویسد:
«هرچه جلوتر رفتم، ایرانشهری برای من همان استادی شد که سالها درپیاش بودم. کسی که نقبی ازعالم انسانی به عالم وجود زده وتوانسته از هستی درکی متفاوت به دست آورد.
من هم دراین جست وجو جرعهیی از اقیانوس تفکر اورا نوشیدم.
هستی دیگر امری دست نیآفتنی نبود. میشد به عنوان انسان تجربهیی ازهستی داشت؛ تجربهیی که جان و روان انسان رامتاثر از خود نماید؛ درس مهمی که ایرانشهری به من آموخت».(ص2)
🔅در این پژوهش معلوم میشود:
تولد ایرانشهری درنیشابور، پیشزمینهیی بوده برای اندیشههای بعدیش که ویژگیهای فکری وسیاسی خراسان و شرق ایران مبنای آنها است.
او با فلسفهی یونان، به ویژه فلسفهی ارسطویی آشنایی درستی داشته و بر زبان عربی و در پیاش قرآن ومعارف اسلامی چیره بوده است.
ایرانشهری آشنایی عمیق باادیان پیش از اسلام به خصوص مانویت و زرتشتی داشته ونیز از علم هیات وریاضی آگاه بوده است.
از جنبهی اعتقادی، اوبه هیچ دینی باور نداشته وتاکید براین اصل دارد که حقیقت همه ادیان یکی است.
باارزشترین تلاش او درارایهی نظریهیی فلسفی است که بر قدیم بودن زمان، مکان، ماده وخداوند پافشاری دارد و سعی میکند ارتباط این چهار مقوله را با هم نشان دهد.
دراین میان، حفظ جایگاه خداوند به عنوان صانع و وابستگی آن سه دیگربه خدامورد تاکیدش است.
اما دین ابوالعباس ایرانشهری در نگاه نویسنده واجد حداقل سه ویژگی است:
1. دینی برای ایرانیان بوده،
2. به او وحی میشده و
3. نام مجموعهی این وحی هستی بوده که میتوانسته نام دین یا کتابش هم بوده باشد.
🔅نویسنده براین احتمال نیز اصرار میورزد که کیهانشناسی ایرانشهری، همان کیهانشناسی فلسفیاش راتشکیل میداده و اینگونه «با انتزاع مفاهیم اصلی از اسطورهها سعی دریکی کردن ادیان، فارغ از تفاوتهای ظاهری آنها مینماید».(ص46)
«هستی درنظر ایرانشهری به معنای وجود بوده واو وجود را در ساختار همان چهار جوهر قدیم تبیین میکرده است».(ص46)
🔅نویسنده دربخش دوم کتابش به دنبال ارایهی چگونگی شکلگیری آیین ایرانشهری است وبا بازسازی اندیشهی اوبا استفاده از منابعی چون بندهش سعی داردبه منظومهی فکریاش نزدیک شود.
او با تاکید بردور بودن اندیشهی ایرانشهری به نگاهِ زُوروانی، براین گمان است که «بندهش، یکی از مأخذهای مهم او برای کیهانشناسی فلسفیاش بوده است».(ص62)
مقدسی تلاش ایرانشهری برای اصلاح وتقلیل سیستم اسطورهیی به عناصری محدود را، حرکتی درجهت خودبسنده نمودن ورفع تناقضاتی که این دید دارد میبیند واینچنین«بسیاری از ایرادات منطقی اسطورهی آفرینش را مرتفع کرده است.
دراین مرتفع کردن دیگر نامی از اهریمن نیست وآن نظام ثنویِ ازلی که غیرقابل توضیح است ازکیهانشناسی فلسفی او حذف میشود.
درعین حال، او خداوند را همیشه صانع فرض میکند ودر عین صنعِ همیشگی عناصر هیولی، زمان و مکان را نیز قدیم دانسته وچه بسا برای توضیح منطقی چگونگی آنها[...]آنها راصفتها یا تجلی خداوند فرض مینماید؛
اماصفتی که به نظر میرسد خداوند برای همان صانع بودن به آنها نیازمند است؛ همانند هرمزدی که به آفریدگان خود نیاز دارد».(ص79)
درنگاه نویسنده، ایرانشهری درست است تجربهی اسطورهیی را به کیهانشانی فلسفی تقلیل داد ولی چون دغدغهی درک هستی را داشت در آن معنایی الوهی یافت؛
پس معنایی بدان افزود. اینچنین «درکی اسطورهیی و مذهبی از آن اتفاق افتاد و در این درک جدید، هستی به او وحی نمود و او پیامبر هستی شد؛
پیامبری که به قول مؤلف بیانالادیان جان خود را بر این جستوجوی هستی شناختی خود گذاشت...»(ص83)
@MasoudQorbani7
17December 31, 2025 889 12