و فردا دوباره جنگ را از سر می‌گیریم! مسعود قربانی صرف نظر از محتوای… — کتاب و نگاه — TG.ME

🔅و فردا دوباره جنگ را از سر می‌گیریم!

مسعود قربانی

 صرف نظر از محتوای کتاب، خودِ نامِ #هیچ_امیدی_در_جنگ_نیست می‌تواند گویای فراوان حرف ناگفته‌یی باشد، که دیگر حتا نیازی نیست به جزئیاتش پرداخته شود!

این نام، به تنهایی فریادِ هزارانْ هزار، گلوی از گلوله خُفته و خَفه شده است که ما را وادار می‌کند از خود بپرسیم که به واقع، در نزاعِ و درگیری چه سودی است که به آن دل بسته‌ایم!؟

جای تاکید ندارد که جنگ، لزوما آن‌چیزی نیست که اکنون روزگارمان را پُر کرده است. هر نزاعی، چه با دیگری و حتا با خود، جنگ است و باید دانست در این جنگ، برای‌مان هیچ امیدی نیست!
چه، اگر پیروزی را نهایت ببینیم؛ شکستِ دیگری، چه رضایتی می‌تواند برای‌مان بیآورد، اگر به واقع آدمی را، یکی چون خود فرض بگیریم!؟

🔅به هر روی، کتابِ #هیچ_امیدی_در_جنگ_نیست اثر #شان_آشر ، با جمع‌آوری نامه‌های در جنگ، چه از سوی سربازان گمنامِ درگیر در معرکه‌ی نزاع و چه آنان که در پشت جبهه‌ها بوده‌اند؛
از مادران، پدران، خواهران، برادران و عُشاقِ جنگجویان، تا بزرگان و معروفانِ عالم؛

می‌خواهد تاریخ را از پنجره‌یی دیگر، یعنی
نامه‌ها، نامه‌هایی که برخی، در آخرین لحظاتِ حیاتشان، در اوجِ ناامیدی و در میانِ هزاران حسرتِ از دست‌رفته‌ی زندگی نوشته‌اند، بخوانیم!

به قول مترجم کتاب، #احسان_طریقت این اثر به ما یاد می‌دهد «که جنگ فقط در میانِ نبرد رُخ نمی‌دهد؛ در دلِ آدم‌هایی هم جریان دارد که نمی‌توانند به خانه برگردند».(ص10)

مترجم از ما می‌خواهد که به گاهِ خواندن کتاب، لحظه‌یی مکث کنیم و جوهر قلمی را که خشک شده و [به جای ادامه‌ی نوشتار] جای قطره‌ی اشکی بر کاغذش، پایانِ ناامیدانه‌ی انسان درگیرِ جنگ را نشان می‌دهد را به خاطر آوریم.

طریقت می‌نویسد:
«اگر روزی جعبه‌یی از نامه‌های قدیمی پیدا کردید، پیش از آن‌که دورشان بیاندازید یا به سادگی از آن‌ها بگذرید، لحظه‌یی مکث کنید. در هر پاکت شاید سربازی خفته باشد، شاید مادری، شاید عشقی گم شده حضور داشته باشد.

این کتاب به ما یادآوری می‌کند که نامه‌ها فقط کاغذ نیستند، تکه‌هایی از جان‌اند که از دل جنگ، از دل مرگ، از دل فراموشی عبور کرده‌اند تا همچنان چیزی بگویند...
و شاید در پایان وقتی آخرین نامه را می‌بندیم، بفهمیم که همه‌ی ما، در هر زمان و هر زبان، در جستجوی یک چیز بوده‌ایم:

آرامشی عمیق و صلحی پایدار.(ص11)

#شان_آشر هم در پیش‌گفتار کتابش به نکته‌یی اشاره می‌کند که جای تامل بسیار دارد.
این اثر که با نام فرعیِ "نامه‌های ماندگار جنگ، از #مارک_تواین تا #آبراهام_لینکلن" جمع‌آوری شده و از ادوار مختلف تاریخ در آن، نامه‌های جنگ را می‌بینیم؛ گویی در همه‌اش ردّی از احساسِ مشترک را خواهیم یافت که با گذرانِ تاریخ از بین رفتنی نیست:

«زمانی که نامه‌های به جا مانده از بریتانیای رومی را می‌خوانید، شگفت‌زده می‌شوید که چقدر شرح حال زمانه‌ی ما است. احساسات تا ابد مدفون نمی‌مانند».(ص15)


🔅در میان نامه‌ها، نامه‌ی پدری را می‌بینیم که نمی‌خواهد پسرش به جنگ برود؛
چراکه در هرلحظه، به فرزندش نفرت از کشتن را آموخته است و انزجار از افرادی که کشتن را آسان و عقلانی نشان می‌دهند.

او که پسرش را صلح‌جو و غیرجنگجو می‌خواهد برای مسوولان اعزام می‌نویسد:
او نفرت نخواهد ورزید؛ او نخواهد کشت. این کار پوچ است. جنگ پوچ است»(ص19)
 
نامه‌یی شگفت‌انگیز از مادری در آستانه‌ی اعدام را می‌خوانیم که به فرزندش می‌نویسد:

«از تو می‌خواهم که خوب باشی و بس. بسیار خوب، همیشه. همه را دوست داشته باش و هیچ‌گاه نسبت به کسانی که پدر و مادرت را به مرگ محکوم کردند کینه‌یی به دل مگیر؛ هیچ‌وقت. آدم‌های خوب هرگز کینه به دل نمی‌گیرند...»(ص22)
 
صحنه‌یی محیرالعقول را در نامه‌ی افسری بریتانیایی به همسرش در جنگ جهانی اول و در شب کریسمس سال1914 می‌خوانیم.

آن‌جایی که دو طرفِ درگیر جنگ، تصمیم می‌گیرند به پاسِ این شب، اسلحه را زمین بگذارند و با هم جشن بگیرند و آواز بخوانند.

و چه شگفت وقتی دو دشمن، چهره در چهره‌ی هم می‌افکنند و این‌بار به جای خصم، تصویر دو انسان، با دردها و رنج‌ها و علایق و حسرت‌هایی شبیه هم را می‌یابند:

«... از یک آلمانی که تک خوانی کرد خواستم یکی از ترانه‌های شومان را بخواند و او "دو گرنادیر" را بسیار عالی اجرا کرد. مردان ما با لذت شنوای آواز بودند... سپس برای هم شبی خوش و کریسمسی شاد آرزو کردیم و با احترام نظامی جدا شدیم .

به سنگر برگشتیم. آلمانی‌ها "دیده‌بان راین" را خواندند. بسیار زیبا بود.
سپس مردان ما "مسیحی‌های بیدار" را خواندند و پس از شب به خیر، همه به سنگرهای خود بازگشتیم...

عجیب است که فردا شب دوباره جنگ را از سر می‌گیریم...»(
ص80)


@MasoudQorbani7
👍9❤3
August 14, 2026 447 7