🔅نواختن بیوقفه روی عرشهی کلاس*
مسعود قربانی
#نواختن_بیوقفه روایتهای معلمی است، عاشقِ معلمی، نوشتن و تاملِ عمیق؛ که کلاسهایِ درسیْ به ظاهر خشک چون فیزیک هم باعث نمیشود قلم را زمین گذارد و تنها متمرکز بر مشتی فرمول و نمودار، ساعتی را با دانشآموزانش سپری کند.
#محمود_مقدسی در این جستارنویسیها، فضای کلاس و رفتارهای شاگردانش را به دقت زیر نظر دارد و از کُنشهای به ظاهر معمولی هریک از ایشان و از تعاملی که با معلم، یکدیگر و در کل، مفهومی به نام مدرسه دارند؛ دستمایهیی برای اندیشیدن و دوباره فکر کردن به این تکرارهای سرنوشتساز! میسازد.
آنچنان که در شرح نام کتاب هم آمده؛ توجه، رابطه و مراقبت برای مقدسی اساس معلمی، و یادگیری، فرع بر آنها است.
او میپندارد «کارش ایجاد حیریت، اشتیاقِ به یادگیری و کمک به برقراری رابطه است».(ص11)
او در این اندیشه است که چگونه عنصر انسانی را محور کلاس و آموزش قرار دهد و متاثر از #مارتین_بوبر، با دانشآموزان، رابطهیی منوتویی و نه، منوآنی برقرار کند.
هفتاد و شش جستار از تجربههای زیستهی دکتر محمودمقدسی در دوران تدریسش انتخاب شده تا هر کدام بهانهیی باشند برای تامل بیشتر «دربارهی خود، دیگری، رابطه، زندگی و آموزش».(ص12)
نویسنده با قلمی توانا و گیرا و البته شیرین که در جاهایی خواننده را به یاد رمان #محبت ، نوشتهی #ادموندو_د_آمیچیس که در کشور ما با سریال بچههای مدرسهی والت ماندگار شده، میاندازد؛ هر بار موضوعی در کلاس برایش برجسته میشود و به نوشتن وا میداردش.
🔅این کتاب در وهلهی نخست برای معلمان و اولیای مدرسه پر از نکتههای آشنا است.
کتابی که عمده موضوعات آن را زیستهاند و حالا میبینند که چگونه همهی آن مسائلِ هر روزهشان، به روایتی جذاب برای مشاهدهیی دوباره و تجزیه و تحلیل از ذهنی فلسفی و روانشناسانه، تبدیل شده است.
روانشناسان و مشاورانی که خود با پیچیدگیهای مراقبت آشنا هستند، سوی دیگر گفتگوهای این کتاباند. ایشان با نمونههای مختلفی که در کتاب طرح میشود، گویی خود در کلاس نشستهاند.
دانشآموز هم میتواند مخاطب جدی این کتاب باشد تا از پنجرهی دیدِ معلمانش بر خود نظری تازه افکند و به بازبینی دوبارهی مناسبات خود و مدرسه بپردازد.
.
و نهایتا همهی علاقمندان به کتاب، و پدران و مادران، با این کتاب میتوانند سفری به گذشتهی دور یا نزدیکشان در پشت میزهای مدرسه داشته باشند و از آن طریق، پایِ مباحثی علمی و قابل کاربست، در قامت روایتی تازه و دوست داشتنی بنشینند...
تکههایی از کتاب:
▫️«بچهها از معلم توجه میخواهند... من اغلب به رفتار این بچهها توجه میکنم و به دنبال این میگردم که راهِ ارتباط با آنها و به رسمیت شناختنشان چیست...»(ص107)
▪️معلم باید مراقب میزان فاصلهاش با بچهها باشد و هنر درمیانه ایستادن را بلد باشد، و این اصلا کار آسانی نیست.(ص134)
▫️«گاهی اوقات با خود فکر میکنم، مگر ما خودمان چقدر تربیت شدهایم که بتوانیم این بچهها را تربیت کنیم. آیا این بچهها میتوانند خوشی و شادی بیشتری را تجربه کنند یا محدود میمانند به آنچه ما والدینشان به آنها دادهایم؟ آیا نگاه و عمل ما مشکلات شخصی و روانی خودمان را در آنها به یادگار نمیگذارد؟»(ص139)
▪️«میدونین آقای ایکس، ما باید به بچهها یاد بدیم همیشه برنده شدن بالاترین هدف نیست. اونها باید یاد بگیرن اصلا وارد بعضی بازیها نشن. باید بهشون یاد بدیم حال خوب داشتن و رضایت از زندگی خیلی وقتها مهمتر از بردن به هر قیمته...»(ص178)
▫️«گاهی اوقات حس میکنم وظیفهی ما معلمها فقط حیرتآفرینی و همراهی است. یعنی کاری کنیم که بچهها به ندانستنِ خودشان و پیچیدگیِ جهان پی ببرند، انگشت به دهان بایستند و و خیره و حیرتزده به آنچه پیش رویشان هست نگاه کنند...»(ص245)
▪️«گاهی اوقات فکر میکنم یکی از ویژگیهای کلاس ایدئال این است که بچهها و معلم با هم در مورد فضاهای خالی، خطوط سفید و آنچه من گهگاه کشمش توی کیک مینامم توافق داشته باشند... یک حالت خوب دیگر این است که معلم بتواند این احساس امنیت را برای بچهها ایجاد کند که حواسش به فضاهای خالی هست و به قاعده از آنها استفاده میکند... از کدام فضای خالی حرف میزنم؟ از فضای خالی بین درس دادن. آنجا که شوخی میکنیم. حرف غیردرسی میزنیم. خاطره تعریف میکنیم... این فضاهای خالی و خطوط سفید برای کلاس حیاتیاند...»(ص269)
▫️«در معلمی، چه در تعلیمش چه در تربیتش، خیلی وقتها معلم باید خودش را بکشد کنار؛ باید باشد، ولی بایستد و تماشا کند. باید صبور باشد، جلوی میل خودش به مداخله را بگیرد و خطاهای شاگردانش را تحمل کند».(ص293)
...
بخوانیدش و لذت ببرید!
--------------------------
*برگرفته از نام یکی از جستارهای کتاب
@MasoudQorbani7
19
3November 25, 2025 7.3K 63