#غزل
گلگونکفنان رُستند تا لاله ز ریحانها
رخساره به خون شستند گلها به گلستانها
سوری نه اگر داغ خونینسَلَبان دارد
در دامن خاکش چیست این چاکِ گریبانها؟
من بر گل روی او در زاویه میمویم
بلبل! تو چه میگویی در طرف گلستانها؟
تا تشنهلبان راندند بر خشک ز خون کشتی
از دیدهی تر باید دریا همه دامانها
عمّان ز بصر پاشم، نینی که محیط اولیٰ
در قلزمْ خون دادند تا رخت به طوفانها
در پای تو سربازی بوده طمعم، لیکن
شایسته نبود این تن، ای خاک رهت جانها
در دور شهادت بود ساغر زدنم امّید
افسوس که واماندیم دور از تو به دورانها
میدان شهادت کو تا در صف پیکارش
آسایش جان سازم زخم دَم پیکانها؟
خون تن و جان ریزم زآن دست که انبازان
گلگونْ مرا بینند سرگرمی جولانها
در گوشهی میدانت بر کیش هواداری
ما نیز یکی باشیم از جملهی قربانها
من بندهی آن مردان کز روی وفاداری
مردانه بهسر بردند در عهد تو پیمانها
چون دامن آن دولت از دست بشد، دستان!
خوش زمزمهی سوگش بسْرای به دستانها
Marsiat
میرزا اسماعیل #هنر_جندقی
