یا_امیرالمؤمنین روحی فداک #تبری #قصیده (نیم دوم) در مدح هژبر سالب علی… — مرثیات | اشعار ناب مدح و مرثیه — TG.ME

#یا_امیرالمؤمنین روحی فداک
#تبری
#قصیده (نیم دوم) در مدح هژبر سالب علی بن ابی‌طالب صلوات ا‌لله و سلامه علیه ‌گوید:

ای کم از سگ! تا کی این آهو که خواهی از خری
شیر را همسایه با روباه لاغر داشتن؟

شیرمردی چون علی را تاج سلطانی سزاست
وآن زنان را یک دو گَز شلوار و مِعجر داشتن

طفل هم داند یقین کاندر مصاف پور زال
پیرزالی را نشاید دِرع و مِغفر داشتن

خجلتت نآید ربودن خاتم از انگشت جم
وآن‌گه آن را زیبِ دستِ دیوِ ابتر داشتن

در بر داود کز مزمار کوه آرد به وجد
لولیان را کی سزد در دست مِزهر داشتن؟

زشت باشد نُزل‌های آسمانی پیش روی
همچو بیماران نظر سوی مزوَّر داشتن

چون صراط‌المستقیمت هست، تا کی ز ابلهی
دیده در فحشا و دل در بغی و منکر داشتن؟

نعشت ار در گل رود، خوش‌تر، گرت بایست چشم
با فروغ مهر خاور در سه خواهر داشتن

‌گر چو کودک وارهی از ننگ ظلْمات ثلاث
آفرین‌ها بایدت بر جانِ مادر داشتن

بر زمین نام علی از نوک ناخُن برنگار
تا توانی نقشِ دل بر گل مصوّر داشتن

شمع بودن سود ندْهد، شمس شو از مهر او
تا توانی روی‌ گیتی را منوّر داشتن

ذره‌ای از مهر او روشن ‌کند آفاق را
چند باید منّت از خورشید خاور داشتن؟

عطر سایی چند بر خود؟ رمزی از خُلقش بگو
تا توانی مغز گیتی را معطر داشتن

رقصد از وجد و طرب خورشید در وقت کسوف
زآن‌که خواهد خویش را هم‌رنگ قنبر داشتن

علم از او آموز کآسان است با تعلیم او
نُه‌صحیفه‌یْ آسمان را جمله از بر داشتن

مِهر او سرمایه‌ی آمال‌ کن‌ گر بایدت
خویش را در عین‌ درویشی توانگر داشتن

طینت ‌خویش ‌ار حَسَن ‌خواهی بباید چون حسین
در وَلای او ز خون در دستْ ساغر داشتن

پشت بر وی ‌کرد روزی مهر در وقت غروب
تا ابد باید ز بیمش چهره اصفر داشتن

زورق دین را به بحر روزگار از بیم غرق
ز آهنین‌شمشیر او فرض است لنگر داشتن

روی‌ خود را روزی او از شرق سوی‌ غرب‌ تافت
رجعت خورشید را بایست باور داشتن

ای ‌خلیفه‌یْ مصطفی، ای ‌دست ‌حق، ای پشت دین،
کآفرینش را ز توست این زینت و فر داشتن!

خشم با خصمت ‌کند مریخ یا سرمست توست
کز غضب یا سُکر خیزد دیده احمر داشتن؟

غالیان گویند هم خود موسی‌ای هم سامری
بهر گاو زر چه باید جنگ زرگر داشتن

چرخ هشتم خو‌است مداحت چو «قاآنی» شود
تا تواند مُلک معنیٰ را مسخر داشتن

عقل گفت این خرده‌کوکب‌های زشت خود بپوش
نیست «قاآنی»شدن صورت مجدّر داشتن

گیتی ار کوهی شود از جرم، باللَّه می‌توان
کاهی از مهر تو با آن ‌کُه برابر داشتن

کی تواند جز تو کس در نهروان هفتاد نهر
جاری از خونِ بداندیشانِ کافر داشتن؟

کی تواند جز تو کس یک ضربتِ شمشیر او
از عبادت‌های جنّ و انس برتر داشتن؟

کی تواند جز تو کس در روزِ کین افلاک را
پرخروش از نعره‌ی "الله اکبر" داشتن؟

کی تواند جز تو کس در عهدِ مَهد از پردلی
اژدهایی را به یک قوّت دوپیکر داشتن؟

شاه ما را میر شاهان ‌کن‌ که باید مر تو را
هم ز شاهان لشکر و هم‌ میرِ لشکر داشتن

خسرو غازی، محمّدشه‌، که در سنجار دهر
ننگش آید خویش را هم‌سنگِ سنجر داشتن

رشکم آید مدح او گویم که شاهان بشنوند
کز گدایان ‌گنج را باید مستّر داشتن

نه خجل ‌گردم ز مدح او، که دانم ذرّه را
نیست امکان مدح مهر چهر خاور داشتن

سال عمرش قرن‌ها بادا ز حشر آن‌سوتَرَک
تا که برْهد ز انتظار روز محشر داشتن

شه ‌چو اسکندر جوان و خواجه همچون خضر، پیر
ای سکندر، لازم است این خضر رهبر داشتن

Marsiat

مجتهدالشعرا حکیم میرزا حبیب‌الله #قاآنی_شیرازی
❤2
August 23, 2026 298 4