#مثنوی
عشقبازی کار هر شیاد نیست
این شکارِ دامِ هر صیاد نیست
عاشقی را قابلیت لازم است
طالب حق را حقیقت لازم است
عشق از معشوق اول سر زند
تا به عاشق جلوهی دیگر کند
تا به حدی که بَرَد هستی از او
سر زند صد شورش و مستی از او
شاهدِ این مدّعیٰ خواهی اگر
بر حسین و حالت او کن نظر
روز عاشورا در آن میدان عشق
کرد رو را جانب سلطان عشق
بارالها! این سرم، این پیکرم
این علمدار رشید، این اکبرم
این سکینه، این رقیه، این رباب
این عروسِ دست و پا از خون خضاب
این من و این ساربان، این شمر دون
این تن عریان میان خاک و خون
این من و این ذکرِ 'یا رب یا رب'ـَم
این من و این نالههای زینبم
پس خطاب آمد ز حق کای شاه عشق!
ای حسین، ای یکهتاز راه عشق!
گر تو بر من عاشقی ای محترم
پرده برکش، من به تو عاشقترم
غم مخور که من خریدار تواَم
مشتری بر جنس بازار تواَم
هرچه بودت دادهای در راه ما
مرحبا! صد مرحبا! خود هم بیا
خود بیا که میکشم من ناز تو
عرش و فرشم جمله پاانداز تو
لیک خود تنها نیا در بزم یار
خود بیا و اصغرت را هم بیار
خوش بوَد در بزم یاران بلبلی
خاصّه در منقار او باشد گلی
خود تو: بلبل، گل: علیّ اصغرت
زودتر بشتاب سوی داورت
Marsiat
#ناصرالدین_شاه

