امروز پنجم اکتبر روز معلم بود. نهادهای صنفی و سیاسی و بینالمللی که به ایران ربط دارند، جاهای مختلف شعار امسال یونسکو را بازنشر میدهند و آن «بازتعریف پیشهی معلمی به حرفهای مشارکتی» است. به همین واسطه چیزهایی از روز معلم در شبکههای اجتماعی بازنشر شده. تبریکهایی در این فضا رد و بدل میشود. از همه آنهایی که به من تبریک گفتند ممنونم. از همه آنهاییهم که تلفن کردند و جواب ندادم عذرخواهی میکنم. معلم بودن لیاقت میخواهد. خودم را امروز سزاوارش نمیدانم. مهمترین چیزی که از سالهای معلی یادم هست را مینویسم. در سال دستکم ۲۰۰ دانشآموز داشتم. در ۱۲ سال برای همه معلم خوبی نبودم. از همه آنهایی که تجربه تلخ روزهای مدرسهشان بودم پوزش میخواهم و حلالیت میطلبم. مدرسه اما فقط محل رشد دانشآموز نیست. ما هم درسهایی گرفتیم. دردناکترینش برای من مواجهه با گروهی از کودکان بود که باید ثابت میکردند کاری بلدند، چیزی میدانند، هنری دارند، زبانی میدانند، تا از جانب معلمان کم عقلی هم چو من تشویق شوند. بدون شک این فضا نتیجهی یک سیاست نادرست بود که ما به آن دامن میزدیم. بزرگترین آرزوی من در زندگی این است که زمان به عقب برگرددد. ای کاش زمان به عقب برمیگشت و حرف دلم را میتوانستم آن طور که باید و شاید به همه بچهها میگفتم؛ شما لازم نیست هیچ چیز خاصی باشید، هیچ هنری بدانید، هیچ فنی بلد باشید تا دوست داشتنی باشد. شما همه فرشتههایی هستید که ما همه استعدادهایتان را در مدرسه کشتیم. روز معلم را به همه معلمهای سقز کهبه من یاد دادند آدم باشم، به آقای جاهد معلم فیزیک و آقای ناصری معلم ادبیات دوران دبیرستان و خانم پیاده رو مقدم معلم دبستانم در کرمان تبریک میگویم. @LifebeforeUs
21
3