Boom!! Pooh...: post #317 — TG.ME

📖 فصل‌ سوم      𝐓𝐡𝐞 𝐇𝐮𝐧𝐭𝐞𝐫 𝐃𝐢𝐚𝐫𝐢𝐞𝐬   
😀قسمت هفدهم   اینکه توی سختی‌ها
😀 ورق ۶             دووم میاری، یعنی
😍تاریکی             هنوز امیدواری!...!          

🩸🩸🩸🩸🩸🩸🌟⚫️🩸🩸

با دست به شقیقۀ تهیونگ اشاره کرد و ادامه داد: «من حتی از نصف چیزایی که اینجا می‌گذره، خبر ندارم! تنها چیزی که باعث می‌شه دوست داشتن و حرف‌هاتو باور کنم، همین کاراته... همین بی‌قرار بودنت... همین به‌قول خودت عکس‌العمل‌هات...»

با دست صورتش رو قاب گرفت و باهاش چشم‌توچشم شد و حرفاش رو تکمیل کرد: «اگه باهام سرد باشی، اگه چیزی که تو دلته نشون ندی، شاید از خودت محافظت کنی، اما روزی که همینا رو هم ازم بگیری، روزی که همینا رو هم ازم دریغ کنی... دیگه هیچی ندارم که برای باور کردنت بهش چنگ بندازم.»

جواب نمی‌خواست، حالت چشم‌ها و نگاه تهیونگ براش کافی بود. صورتش رو جلو آورد و لب‌هاشون توی هم محصور شدن.
کوتاه بوسیدش و همون‌جور که هنوز کفِ دست‌هاش گونه‌های تهیونگ رو پوشونده بودن، سرش رو عقب برد. چشم‌ها و لب‌های تهیونگ طغیانِ احساساتش رو نشون می‌دادن.

برای عوض کردنِ حال‌وهوا، دست‌هاش رو اون‌قدر روی لپ‌های تهیونگ فشار داد تا لب‌هاش برجسته جلو اومدن. نیشخند زد و با چشم به پایین اشاره کرد.

- فکر می‌کنی فقط توئی که دوروبرِ من اوضاعت ناجوره و حالت خرابه؟

تهیونگ خندید و دست‌های جونگ‌کوک رو از روی لپ‌هاش برداشت. چند ثانیه به چشم‌هاش خیره شد و دوباره سرش رو برای بوسیدن جلو برد.

بوسه پر از حرف بود، پر از احساس، نرم و آروم؛ تا وقتی که زانوی تهیونگ بین پاهای جونگ‌کوک رو لمس کرد، تا وقتی لب‌های جونگ‌کوک سمت گوش، و دستش سمت سینۀ تهیونگ رفت.

کم‌کم دوباره شور و حرارت به حرکاتشون برگشت. نوازش‌ها بی‌برنامه و محکم‌تر شدن، بوسه‌ها خیس‌تر و شلخته‌تر؛ اون‌قدر که وعده بدن این آدم‌‌ها و این خونه، یه شب طولانی و پر از هیجان پیش رو دارن، که هنوز حتی شروع هم نشده...




            
🌹پایان قسمت هفدهم🌹







🌹🌹 Season 3: Ŧħɇ ĐȺɍꝁnɇss
           
➖➖➖➖➖➖➖➖

            
🦋𝓛𝓪𝓭𝔂𝓑𝓾𝓽𝓽𝓮𝓻𝓯𝓵𝔂ଓ♥️
34
March 20, 2025 494 26